cliche

base info - اطلاعات اولیه

cliche - کلیشه

noun - اسم

/kliːˈʃeɪ/

UK :

/ˈkliːʃeɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cliche] در گوگل
description - توضیح
  • an idea or phrase that has been used so much that it is not effective or does not have any meaning any longer


    ایده یا عبارتی که آنقدر به کار رفته است که کارایی ندارد یا دیگر معنایی ندارد

  • a phrase remark, or opinion that has very often been said or expressed before and is therefore not original and not interesting


    عبارت، تذکر یا نظری که قبلاً اغلب گفته یا بیان شده است و بنابراین اصیل و جالب نیست


  • چیزی یا شخصی که اصلاً اصلی، غافلگیرکننده یا جالب نیست زیرا قبلاً اغلب دیده شده است


  • اغلب گفته می شود، استفاده می شود، یا انجام می شود، و بنابراین اصلی و جالب نیست

  • an idea or expression that has been used too often and is often considered a sign of bad writing or old-fashioned thinking


    ایده یا عبارتی که اغلب استفاده شده است و اغلب به عنوان نشانه ای از بدنویسی یا تفکر قدیمی تلقی می شود.

  • The pretence that his Surkov's, opening had been merely a dream was a pathetic cliché.


    این تظاهر که افتتاحیه او، سورکوف، صرفاً یک رویا بوده است، کلیشه ای رقت انگیز بود.

  • It's a cliché, I know but the game isn't over till the final whistle blows.


    می‌دانم این یک کلیشه است، اما بازی تا سوت پایان بازی تمام نشده است.

  • It's become a cliché to say that presidential candidates are being marketed like bars of soap or boxes of cereal.


    این که می گویند نامزدهای ریاست جمهوری مانند صابون یا جعبه غلات به بازار عرضه می شوند، به یک کلیشه تبدیل شده است.

  • The cliché that truth is stranger than fiction certainly applies here.


    این کلیشه که «حقیقت از تخیل غریبتر است» قطعاً در اینجا صدق می کند.

  • Gedge pointed out the inherent stupidity of the famous theatrical cliché.


    گج به حماقت ذاتی کلیشه معروف تئاتر اشاره کرد.

  • I shall vote Tory because they have a better class of cliché.


    من به حزب محافظه کار رای خواهم داد زیرا آنها کلاس بهتری از کلیشه دارند.

  • It's like looking back and reflecting, with a certain wisdom that maybe the cliché of rock'n'roll doesn't address.


    مثل نگاه کردن به گذشته و تفکر است، با خرد خاصی که شاید کلیشه راک اند رول به آن توجهی نداشته باشد.

  • Mr Davenport now worries that re-engineering is passing from a fad to a cliché.


    آقای داونپورت اکنون نگران است که مهندسی مجدد از یک مد به یک کلیشه تبدیل شود.

  • Such works bear out the cliché that western high art challenges preconceptions, is experimental, disorientating and incomprehensible to the uninitiated.


    چنین آثاری حاکی از این کلیشه است که هنر عالی غربی، پیش فرض‌ها را به چالش می‌کشد، تجربی است، برای افراد ناآشنا غیرقابل درک است.

example - مثال
  • She trotted out the old cliché that ‘a trouble shared is a trouble halved.’


    او این کلیشه قدیمی را به زبان آورد که «یک مشکل مشترک، یک مشکل نصف شده است».

  • a cliché-ridden style


    یک سبک کلیشه ای

  • It has become a cliché to say that Prague is the most beautiful city in Europe.


    این که می گویند پراگ زیباترین شهر اروپاست به یک کلیشه تبدیل شده است.

  • tired clichés like ‘the information revolution’


    کلیشه های خسته کننده مانند انقلاب اطلاعات

  • The article collapses under the sheer weight of cliché.


    مقاله زیر سنگینی کلیشه فرو می ریزد.

  • My wedding day - and I know it's a cliché - was just the happiest day of my life.


    روز عروسی من - و می دانم که کلیشه ای است - فقط شادترین روز زندگی من بود.

  • Occasionally his writing slips into cliché.


    گهگاه نوشته هایش به کلیشه ای می لغزد.

  • The guitar-smashing rock star has become a cliché.


    ستاره راک گیتار شکن به یک کلیشه تبدیل شده است.

  • All of these games are set in a futuristic urban cliche where it is dark and raining.


    همه این بازی ها در یک کلیشه شهری آینده نگرانه که در آن هوا تاریک است و باران می بارد.

  • The city is like Disneyland. It sounds cliché, but it’s true.


    این شهر مانند دیزنی لند است. کلیشه ای به نظر می رسد، اما حقیقت دارد.

  • The film opens with a cliché slow-motion shot of the men walking towards the camera.


    فیلم با یک عکس کلیشه ای اسلوموشن از مردانی که به سمت دوربین می روند آغاز می شود.

  • The story is shamelessly corny, and grownups will groan at its clichés.


    داستان بی‌شرمانه است و بزرگ‌ترها از کلیشه‌های آن ناله می‌کنند.

synonyms - مترادف
  • platitude


    بی ادبی

  • banality


    پیش پا افتاده بودن

  • truism


    حقیقت گرایی

  • commonplace


    عادی

  • trope


    استعاره

  • bromide


    برمید

  • shibboleth


    شیبوله

  • homily


    موعظه

  • chestnut


    فندق

  • groaner


    ناله کننده

  • cliché


    کلیشه ای

  • stereotype


    کلیشه

  • saw


    اره

  • adage


    ضرب المثل

  • buzzword


    کلید واژه

  • motto


    شعار

  • saying


    گفتن


  • ذرت

  • prosaism


    پروزایسم

  • triteness


    ساده بودن

  • proverb


    بی اهمیتی

  • triviality


    کلمه مقابل

  • counterword


    فرمول


  • خط


  • دیگ بخار

  • potboiler


    اره قدیمی

  • slogan


    عبارت هک شده

  • old saw


    آهنگ آشنا

  • hackneyed phrase


    تکرار واضحات

  • familiar tune


  • boiler plate


antonyms - متضاد
  • buzzword


    کلید واژه

  • coinage


    ضرب سکه

  • neologism


    نو شناسی


  • کلمه خلاق

  • slang


    زبان عامیانه


  • کلمه منحصر به فرد


  • عبارت جدید


  • کلمه جدید

  • synthetic word


    کلمه مصنوعی

  • vogue word


    کلمه مد

  • jargon


    اصطلاحات تخصصی

  • catchword


    کلمه کلیدی

  • dialect


    گویش

  • lingo


    زبان انگلیسی

  • patois


    پتویس

  • terminology


    واژه شناسی

  • argot


    آرگوت

  • cant


    نمی تونم

  • byword


    با واژه


  • زبان

  • idiom


    اصطلاح

  • patter


    نوازش کردن

  • vernacular


    جان دادن

  • jive


    گفتن

  • saying


    اصل

  • axiom


    دو زبانه

  • doublespeak


    عبارت شناسی

  • phraseology


    شعار

  • slogan


    عامیانه

  • colloquialism


    بحث مغازه

  • shoptalk


لغت پیشنهادی

Queen Anne’s lace

لغت پیشنهادی

bevelled

لغت پیشنهادی

quarterdeck