corn

base info - اطلاعات اولیه

corn - ذرت

noun - اسم

/kɔːrn/

UK :

/kɔːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [corn] در گوگل
description - توضیح
  • plants such as wheat, barley, and oats or their seeds


    گیاهانی مانند گندم، جو و جو و یا دانه های آنها

  • a tall plant with large yellow seeds that grow together on a cob (=long hard part), which is cooked and eaten as a vegetable or fed to animals


    گیاهی بلند با دانه‌های زرد درشت که با هم روی بلال (= قسمت سخت بلند) می‌رویند و به‌عنوان سبزی می‌پزند و یا به حیوانات می‌خورند.

  • the seeds of this plant


    دانه های این گیاه


  • یک ناحیه دردناک از پوست سخت ضخیم روی پای شما

  • (the seeds of) plants, such as wheat, maize, oats, and barley, that can be used to produce flour


    (دانه) گیاهانی مانند گندم، ذرت، جو و جو که می توان از آنها برای تولید آرد استفاده کرد.

  • a tall plant grown in many parts of the world for its yellow seeds, which are eaten as food made into flour, or fed to animals


    گیاه بلندی است که در بسیاری از نقاط جهان به دلیل دانه های زردش رشد می کند که به عنوان غذا خورده می شود، آرد می شود یا به حیوانات داده می شود.

  • the seeds of a particular type of maize plant eaten as a vegetable


    دانه های نوع خاصی از گیاه ذرت که به عنوان سبزی مصرف می شود


  • ناحیه کوچک و دردناکی از پوست سخت که روی پا، به خصوص روی انگشتان پا ایجاد می شود

  • something that is old-fashioned, boring, or done to create emotion


    کاری که از مد افتاده، خسته کننده یا برای ایجاد احساسات انجام می شود

  • a tall plant grown for its whole yellow or white seeds which are eaten cooked, made into flour, or fed to animals


    گیاه بلندی که برای دانه‌های کامل زرد یا سفیدش که به صورت پخته شده، آرد شده یا به حیوانات تغذیه می‌شود، رشد می‌کند.


  • یک ناحیه کوچک و اغلب دردناک از پوست سخت که روی پا تشکیل می شود، به ویژه. روی انگشتان پا

  • This was one of the largest silk mills in the vicinity, although it started life as a corn mill.


    این یکی از بزرگترین کارخانه های ابریشم در مجاورت بود، اگرچه زندگی خود را به عنوان یک کارخانه ذرت آغاز کرد.

  • Quite possibly it was a corn mill partially converted for fulling.


    احتمالاً این یک آسیاب ذرت بود که تا حدی برای پر کردن تبدیل شده بود.

  • The former corn mill is owned by Bristol City Museum and is open to the public.


    کارخانه ذرت سابق متعلق به موزه شهر بریستول است و برای عموم آزاد است.

  • Some people think fresh corn on the cob needs no embellishment.


    برخی از مردم فکر می کنند ذرت تازه نیازی به تزیین ندارد.

  • Forty acres of corn burns up in July or is flooded out or beaten to a pulp by hail.


    چهل جریب ذرت در ماه جولای می سوزد یا در اثر تگرگ از بین می رود یا به تفاله آن تبدیل می شود.

  • The chickens are raised on a diet of corn and other grains.


    جوجه ها با رژیم غذایی حاوی ذرت و سایر غلات پرورش می یابند.

  • However a surplus or excess supply still exists and competition among sellers will once again bid down the price of corn.


    با این حال، عرضه مازاد یا مازاد هنوز وجود دارد و رقابت بین فروشندگان بار دیگر قیمت ذرت را کاهش خواهد داد.

  • They wore large cotton hats to keep off the sun and gloves to protect their hands from the corn.


    آنها کلاه‌های پنبه‌ای بزرگ به سر می‌گذاشتند تا از آفتاب دور باشند و دستکش‌هایی برای محافظت از دست‌هایشان در برابر ذرت می‌پوشیدند.

  • Saute, stirring often until corn is lightly browned.


    تفت دهید، مرتباً هم بزنید تا ذرت کمی قهوه ای شود.

example - مثال

  • یک مزرعه ذرت

  • ears/sheaves of corn


    بلال/قلوه ذرت

  • corn-fed chicken


    مرغ تغذیه شده با ذرت

  • The corn is still green.


    ذرت هنوز سبز است.


  • مزرعه ای از ذرت ایستاده

  • The major crops are wheat, barley and corn.


    عمده محصولات زراعی گندم، جو و ذرت است.

  • fresh corn and arugula salad


    سالاد ذرت تازه و روگولا


  • اگر پا درد یا میخچه دارید به پزشک مراجعه کنید.

  • a sheaf of corn


    یک برگ ذرت

  • grains of corn


    دانه های ذرت

  • corn-fed chickens


    جوجه های تغذیه شده با ذرت

  • the corn-growing areas of the Midwest


    مناطق کشت ذرت در غرب میانه

  • His latest movie is just low-budget corn.


    آخرین فیلم او فقط ذرت کم بودجه است.

  • Let’s pick up a half dozen ears of corn for supper.


    بیایید یک دوجین خوشه ذرت را برای شام برداریم.

synonyms - مترادف
  • maize


    ذرت

  • mealie


    غذا

  • sweetcorn


    ذرت شیرین

  • Indian corn


    ذرت هندی

  • corn on the cob


    ذرت داخل ظرف


  • ذرت شکری


  • ذرت سبز


antonyms - متضاد
  • antipathy


    انزجار


  • بتن

  • disbelief


    ناباوری

  • disinclination


    بی میلی

  • disinterest


    بی علاقگی

  • dislike


    دوست نداشتن


  • نفرت

  • hatred


    بی تفاوتی

  • indifference


    چیز


لغت پیشنهادی

announced

لغت پیشنهادی

robots

لغت پیشنهادی

closet