annoyingly

base info - اطلاعات اولیه

annoyingly - آزار دهنده

adverb - قید

/əˈnɔɪɪŋli/

UK :

/əˈnɔɪɪŋli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [annoyingly] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Graham can be annoyingly childish at times.


    گراهام گاهی اوقات می تواند به طرز آزاردهنده ای کودکانه باشد.

  • Annoyingly, my phone had run out of charge.


    آزاردهنده بود که شارژ گوشیم تمام شده بود.

  • Annoyingly, I'd just bought the hardback when the paperback edition came out.


    آزاردهنده این است که وقتی نسخه شومیز آن منتشر شد، جلد سخت را خریده بودم.

  • It's an annoyingly repetitious song.


    یه آهنگ تکراری آزاردهنده

synonyms - مترادف
  • uncomfortably


    ناراحت کننده

  • agonisinglyUK


    عذاب آور انگلستان

  • agonizinglyUS


    عذاب آور ایالات متحده

  • disturbingly


    نگران کننده

  • excruciatingly


    به طرز وحشتناکی

  • awkwardly


    به طرز ناجور

  • restlessly


    بی قرار

  • uneasily


    با ناراحتی

  • wretchedly


    بدبختانه

  • distressfully


    تحریک کننده

  • irritatingly


    طرز ناراحت، بدبختانه

  • miserably


    دردناک

  • painfully


    شرم آور

  • embarrassingly


    با حساسیت

  • sensitively


    به سختی

  • difficultly


    مشکل ساز

  • problematically


    دردسرساز

  • distressingly


    با ظرافت

  • troublesomely


    به شدت

  • delicately


    خاردار

  • sorely


    مودار

  • thornily


    چسبناک

  • hairily


    به ندرت

  • stickily


    ناخوشایند


  • به طرز حیله ای

  • grievously


    به شدت، شدیدا

  • achingly


  • unpleasantly


  • trickily


  • severely


  • disconcertingly


antonyms - متضاد

  • خوب

  • marvellouslyUK


    شگفت انگیز انگلستان

  • marvelouslyUS


    به طرز شگفت انگیزی ایالات متحده

  • beautifully


    به زیبایی

  • exceptionally


    استثنایی

  • favourablyUK


    مطلوب انگلستان

  • favorablyUS


    مطلوب ایالات متحده


  • عالی

  • magnificently


    به طرز باشکوهی

  • nicely


    به خوبی

  • splendidly


    فوق العاده

  • superbly


    قابل ستایش

  • commendably


    لذت بخش

  • delightfully


    با شکوه


  • خوش تیپ

  • gloriously


    رضایت بخش

  • handsomely


    به نرمی

  • satisfyingly


    با موفقیت

  • smoothly


    به طور موثر


  • بدون زحمت


  • مسحور کننده

  • effortlessly


    بزرگ

  • enchantingly


    خوشایند

  • enjoyably


    هیجان انگیز

  • excellently


    با صدای بلند

  • fantastically


  • finely


  • grandly


  • pleasingly


  • sensationally


  • soundly


لغت پیشنهادی

manipulated

لغت پیشنهادی

juncture

لغت پیشنهادی

snowballing