abolished

base info - اطلاعات اولیه

abolished - لغو شد

N/A - N/A

əˈbɑː.lɪʃ

UK :

əˈbɒl.ɪʃ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abolished] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of abolish


    ماضی ساده و ماضی از لغو کند

  • to end an activity or custom officially


    برای پایان دادن به یک فعالیت یا سفارش به طور رسمی

example - مثال
  • I think bullfighting should be abolished.


    به نظر من گاوبازی باید لغو شود.

  • National Service was abolished in the UK in 1962.


    خدمات ملی در بریتانیا در سال 1962 لغو شد.

synonyms - مترادف
  • ruined


    خراب

  • wrecked


    ویران شده

  • smashed


    خرد شد

  • destroyed


    نابود

  • devastated


    ویران

  • demolished


    تخریب شده

  • ravaged


    نابود شد

  • annihilated


    ریشه کن شد

  • eradicated


    منقرض شده

  • extinct


    محو شده

  • obliterated


    از بین رفت

  • perished


    رفته

  • gone


    منقرض شد

  • exterminated


    از بین رفته

  • extirpated


    فرو ریخت

  • collapsed


    سقوط کرد

  • crashed


    خرد شده

  • crushed


    پوسیده شده است

  • decayed


    متروک

  • desolated


    خاموش شد

  • extinguished


    واژگون شده است

  • subverted


    جمع شد

  • totaled


    rekt

  • rekt


    خفه شد

  • wiped out


    پاره شده

  • snuffed out


    متلاشی شد

  • torn down


    سوخته

  • shattered


    هدر رفت

  • disintegrated


  • blighted


  • wasted


antonyms - متضاد
  • flourishing


    شکوفا شدن

  • intact


    سالم

  • mended


    اصلاح شد

  • preserved


    حفظ شده است

  • prosperous


    موفق

  • protected


    حفاظت شده

  • repaired


    تعمیر شده است

  • restored


    بازسازی شد


  • ثروتمند

  • saved


    ذخیره

  • sober


    هوشیار

  • solvent


    حلال


  • موفقیت آمیز


  • درست شد

  • fixed


لغت پیشنهادی

tirelessly

لغت پیشنهادی

rhyming

لغت پیشنهادی

axiomatically