accelerating

base info - اطلاعات اولیه

accelerating - شتاب گرفتن

N/A - N/A

https://dictionary.cambridge.orgN/A

UK :

https://dictionary.cambridge.orgN/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accelerating] در گوگل
description - توضیح
  • becoming faster


    سریعتر شدن

example - مثال
  • Arctic Ocean ice is shrinking at an accelerating rate.


    یخ های اقیانوس منجمد شمالی با سرعت فزاینده ای در حال کوچک شدن هستند.

  • With greater global mobility of people and trade goods, the spread of disease is an accelerating process.


    با تحرک جهانی بیشتر مردم و کالاهای تجاری، شیوع بیماری روندی تسریع کننده است.

synonyms - مترادف
  • quickening


    تسریع

  • hastening


    عجله کردن

  • revving


    چرخاندن

  • rushing


    عجله

  • rolling


    متحرک

  • speeding up


    بالا بردن سرعت

  • gaining momentum


    شتاب گرفتن

  • gathering speed


    سرعت جمع آوری

  • going faster


    تندتر رفتن


  • افزایش سرعت

  • moving faster


    حرکت سریعتر

  • getting faster


    سریعتر شدن

  • hurrying up


    ترک خوردن

  • getting cracking


    با سرعت بیشتری رانندگی کنید

  • driving faster


    حرکت کردن

  • getting moving


    هوشمند سازی

  • picking up speed


    پا گذاشتن روی آن

  • smartening


    شتاب جمع شدن

  • getting a move on


    باز کردن آن

  • stepping on it


    قرار دادن در یک جهش

  • gathering momentum


    در حال تکان دادن

  • making haste


    در حال چرخیدن


  • برافروختن

  • putting on a spurt


    پا گذاشتن روی گاز

  • getting a wiggle on


    لاستیک تخمگذار

  • getting a wriggle on


    ساخت آهنگ

  • picking up the pace


  • revving up


  • stepping on the gas


  • laying rubber


  • making tracks


antonyms - متضاد
  • dwindling


    رو به کاهش است

  • diminishing


    کاهش می یابد

  • declining


    رو به زوال

  • waning


    محو شدن

  • fading


    کاهش

  • lessening


    در حال کاهش

  • decreasing


    کوچک شدن

  • shrinking


    تضعیف شدن

  • weakening


    افتادن

  • falling


    غلت زدن

  • tumbling


    قرارداد

  • contracting


    فرو بردن

  • dipping


    باریک شدن

  • tapering


    انداختن

  • dropping


    در حال فروپاشی

  • collapsing


    نزولی

  • descending


    کاهش ارزش

  • depreciating


    در حال فرو ریختن

  • crumbling


    کاهش می دهد

  • reducing


    رو به وخامت است

  • deteriorating


    پایین آوردن

  • lowering


    شکست خوردن

  • failing


    در حال مرگ

  • dying


    سقوط شدید

  • plummeting


    فروکش می کند

  • subsiding


    غوطه ور شدن

  • plunging


    به تدریج کاهش می یابد

  • gradually reducing


لغت پیشنهادی

basalt

لغت پیشنهادی

fantasies

لغت پیشنهادی

pink