annoyingly
annoyingly - آزار دهنده
adverb - قید
UK :
US :
گراهام گاهی اوقات می تواند به طرز آزاردهنده ای کودکانه باشد.
آزاردهنده بود که شارژ گوشیم تمام شده بود.
آزاردهنده این است که وقتی نسخه شومیز آن منتشر شد، جلد سخت را خریده بودم.
It's an annoyingly repetitious song.
یه آهنگ تکراری آزاردهنده
uncomfortably
ناراحت کننده
agonisinglyUK
عذاب آور انگلستان
agonizinglyUS
عذاب آور ایالات متحده
disturbingly
نگران کننده
excruciatingly
به طرز وحشتناکی
awkwardly
به طرز ناجور
restlessly
بی قرار
uneasily
با ناراحتی
wretchedly
بدبختانه
distressfully
تحریک کننده
irritatingly
طرز ناراحت، بدبختانه
miserably
دردناک
painfully
شرم آور
embarrassingly
با حساسیت
sensitively
به سختی
difficultly
مشکل ساز
problematically
دردسرساز
distressingly
با ظرافت
troublesomely
به شدت
delicately
خاردار
sorely
مودار
thornily
چسبناک
hairily
به ندرت
stickily
ناخوشایند
به طرز حیله ای
grievously
به شدت، شدیدا
achingly
unpleasantly
trickily
severely
disconcertingly
خوب
marvellouslyUK
شگفت انگیز انگلستان
marvelouslyUS
به طرز شگفت انگیزی ایالات متحده
beautifully
به زیبایی
exceptionally
استثنایی
favourablyUK
مطلوب انگلستان
favorablyUS
مطلوب ایالات متحده
عالی
magnificently
به طرز باشکوهی
nicely
به خوبی
splendidly
فوق العاده
superbly
قابل ستایش
commendably
لذت بخش
delightfully
با شکوه
خوش تیپ
gloriously
رضایت بخش
handsomely
به نرمی
satisfyingly
با موفقیت
smoothly
به طور موثر
بدون زحمت
مسحور کننده
effortlessly
بزرگ
enchantingly
خوشایند
enjoyably
هیجان انگیز
excellently
با صدای بلند
fantastically
finely
grandly
pleasingly
sensationally
soundly
