barracking

base info - اطلاعات اولیه

barracking - سربازخانه

noun - اسم

/ˈbærəkɪŋ/

UK :

/ˈbærəkɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barracking] در گوگل
description - توضیح
  • loud shouting by someone who disagrees with a person who is speaking


    فریاد بلند توسط کسی که با فردی که صحبت می کند مخالف است

example - مثال
  • There was barracking from the audience.


    پادگانی از سوی حضار وجود داشت.

  • She could not make herself heard above the constant barracking.


    او نمی توانست صدای خود را بالاتر از سربازخانه دائمی شنیده شود.

synonyms - مترادف
  • heckling


    هق هق

  • jeering


    تمسخر

  • abusing


    سوء استفاده می کند

  • interrupting


    قطع کردن

  • taunting


    طعنه زدن

  • booing


    هو کردن

  • hissing


    خش خش

  • shouting


    داد زدن

  • shouting at


    فریاد زدن در

  • shouting down


    فریاد زدن پایین

  • disrupting


    مختل کردن

  • baiting


    طعمه گذاری

  • riding


    سواری

  • pestering


    آزار دهنده

  • hazing


    مه آلود شدن

  • teasing


    اذیت کردن

  • needling


    سوزن زدن

  • hassling


    زحمت کشیدن

  • bothering


    مزاحم

  • tormenting


    عذاب آور

  • disturbing


    تمسخر کردن

  • ridiculing


    جیب کردن

  • gibing


    پیازچه

  • chivying


    طاعون

  • plaguing


    نگران کننده

  • worrying


    گورکن

  • badgering


    شکاری

  • hounding


    سر و صدا کردن

  • rattling


  • harassing


  • disconcerting


antonyms - متضاد
  • cheer


    تشویق کردن

  • applause


    تشویق و تمجید

  • adulation


    تحسین


  • تصویب

  • cheers


    به سلامتی

  • encouragement


    تشویق

  • praise


    ستایش

لغت پیشنهادی

Saudi Arabia

لغت پیشنهادی

imaginable

لغت پیشنهادی

inhaling