bilaterally

base info - اطلاعات اولیه

bilaterally - به صورت دوطرفه

adverb - قید

/ˌbaɪˈlætərəli/

UK :

/ˌbaɪˈlætərəli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bilaterally] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that involves two groups or countries


    به نحوی که شامل دو گروه یا کشور باشد

example - مثال
  • to meet/negotiate bilaterally


    برای ملاقات/مذاکره دوجانبه

  • This disorder usually occurs bilaterally.


    این اختلال معمولا به صورت دوطرفه بروز می کند.

  • We will work bilaterally to build open trade relationships.


    ما به صورت دوجانبه برای ایجاد روابط تجاری باز کار خواهیم کرد.

  • Much of the trading is done bilaterally between the two parties via email.


    بسیاری از معاملات به صورت دوطرفه بین دو طرف از طریق ایمیل انجام می شود.

synonyms - مترادف
  • jointly


    به طور مشترک

  • reciprocally


    متقابل

  • consensually


    به طور توافقی

  • mutually


    متقابلا

  • respectively


    به ترتیب

  • bipartitely


    به صورت دو جانبه

  • collectively


    به صورت جمعی

  • communally


    به صورت اشتراکی

  • unitedly


    به صورت متحد

  • conjunctly


    به طور همزمان

  • conjointly


    به صورت عمومی

  • publically


    به صورت تعاملی

  • interactively


    به طور متقابل

  • interdependently


    به صورت متقابل

  • intermutually


    به صورت همبستگی

  • correlatively


    مرتبط

  • relatedly


    متصل است

  • connectedly


    به جای هم

  • interchangeably


    وابسته

  • dependently


    قابل تبدیل

  • convertibly


    دو حزبی

  • bipartisanly


    همزمان

  • reciprocatively


    به صورت چند جانبه

  • simultaneously


    معمولا

  • multilaterally


    به صورت ترکیبی

  • commonly


    به صورت تعاونی

  • combinedly


    به صورت مشترک

  • cooperatively


    به طور هماهنگ

  • collaboratively


    تکثیر کردن

  • concertedly


  • multiply


antonyms - متضاد
  • multilaterally


    به صورت چند جانبه

  • unilaterally


    به صورت یک طرفه

لغت پیشنهادی

sky

لغت پیشنهادی

conditional

لغت پیشنهادی

cloak