instinctively

base info - اطلاعات اولیه

instinctively - به طور غریزی

adverb - قید

/ɪnˈstɪŋktɪvli/

UK :

/ɪnˈstɪŋktɪvli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [instinctively] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that is not thought about planned, or developed by training


    به روشی که در مورد آن فکر، برنامه ریزی یا توسعه داده نشده است

example - مثال
  • He knew instinctively that something was wrong.


    او به طور غریزی می دانست که چیزی اشتباه است.

  • She knew instinctively that he was dangerous.


    او به طور غریزی می دانست که او خطرناک است.

  • Instinctively my hand reached for my phone.


    به طور غریزی دستم به سمت گوشیم دراز شد.

synonyms - مترادف
  • automatically


    بطور خودکار

  • intuitively


    به طور شهودی


  • به طور طبیعی

  • instinctually


    به طور غریزی

  • involuntarily


    به طور غیر ارادی

  • by instinct


    با غریزه


  • بدون فکر کردن

  • in your bones


    در استخوان های تو

  • spontaneously


    خود به خود

  • reflexively


    به صورت انعکاسی

  • impulsively


    به صورت تکانشی

  • innately


    به طور ذاتی

  • unconsciously


    ناخودآگاه


  • با تولد

  • inspiredly


    با الهام

  • unthinkingly


    بدون فکر

  • unbidden


    بدون پیشنهاد

antonyms - متضاد
  • laboriously


    به زحمت

  • complicatedly


    به طور پیچیده

  • arduously


    به سختی

  • strenuously


    به شدت

  • exhaustingly


    طاقت فرسا

  • grindingly


    سنگ زنی

  • tiringly


    خسته کننده

  • painfully


    دردناک

  • assiduously


    با پشتکار

  • awkwardly


    به طرز ناجور

  • back-breakingly


    کمرشکن

  • burdensomely


    سنگین

  • clumsily


    ناشیانه

  • difficultly


    بی رحمانه

  • diligently


    طاقت فرسا ایالات متحده

  • fatiguingly


    طاقت فرسا انگلستان

  • gracelessly


    ژامبون با دست

  • gruelinglyUS


    به ندرت

  • gruellinglyUK


    به طرز جهنمی

  • ham-handedly


    خستگی ناپذیر


  • سخت کوشانه

  • hellishly


    به طور نامناسب

  • indefatigably


    به عمد

  • industriously


    بداخلاقی

  • ineptly


    با دقت

  • intensely


    با قدرت

  • intently


    با زحمت

  • maladroitly


  • meticulously


  • mightily


  • painstakingly


لغت پیشنهادی

misunderstands

لغت پیشنهادی

pins

لغت پیشنهادی

burk