adjacency

base info - اطلاعات اولیه

adjacency - مجاورت

N/A - N/A

əˈdʒeɪ.sən.si

UK :

əˈdʒeɪ.sən.si

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adjacency] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Another conflict arises from the adjacency of the verb to its subject.


    تعارض دیگر از مجاورت فعل به فاعل آن ناشی می شود.

  • The adjacency of the two components increases the effectiveness of both.


    مجاورت دو جزء باعث افزایش اثربخشی هر دو می شود.

synonyms - مترادف
  • closeness


    نزدیکی

  • proximity


    مجاورت

  • nearness


    مجاورت، همسایگی

  • propinquity


    بی واسطه بودن

  • contiguity


    کنار هم قرار دادن

  • vicinity


    همسایگی

  • immediacy


    پیوستگی

  • juxtaposition


    خوش دست بودن

  • vicinage


    دسترسی

  • contiguousness


    محله انگلستان

  • handiness


    محله ایالات متحده

  • accessibility


    مخاطب

  • neighbourhoodUK


    تناسب

  • neighborhoodUS


    با هم بودن


  • سیناپس

  • appropinquity


    راحتی

  • togetherness


    قریب الوقوع بودن

  • synapse


    لمس کردن

  • convenience


    همایند

  • availability


    colligation

  • imminence


    تکیه گاه

  • touching


    حضور

  • collocation


    شرکت

  • colligation


    منظره

  • abutment


    دایره فوری


  • فضای شخصی





antonyms - متضاد

  • فاصله

  • remoteness


    دور بودن

  • openness


    باز بودن

  • farness


    دوری

  • distantness


لغت پیشنهادی

torpedoed

لغت پیشنهادی

tackle

لغت پیشنهادی

pained