adjourned

base info - اطلاعات اولیه

adjourned - به تعویق افتاد

N/A - N/A

əˈdʒɝːn

UK :

əˈdʒɜːn

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adjourned] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The meeting was adjourned until Tuesday.


    جلسه به روز سه شنبه موکول شد.

  • Shall we adjourn for lunch?


    برای ناهار به تعویق بیفتیم؟

synonyms - مترادف
  • postponed


    به تعویق افتاد

  • delayed


    با تاخیر

  • deferred


    معلق

  • suspended


    قفسه بندی شده

  • shelved


    جدول گذاری شده است

  • tabled


    گلوله شده

  • mothballed


    حواله شد

  • remitted


    ماند

  • prorogued


    کبوتر سوراخ شده

  • stayed


    مهلت داد

  • pigeonholed


    منقطع

  • respited


    فرورفته

  • interrupted


    مکث کرد

  • recessed


    تمدید شد

  • paused


    به تعویق انداختن

  • prorogated


    بگذار سر جاش


  • برگزار شد


  • روی یخ بگذار

  • held over


    متوقف شد


  • نگه داشت

  • held off


    از سر باز کردن

  • held up


    معوق برگزار شد


  • در سردخانه قرار دهید

  • held in abeyance


    روی میز گذاشته


  • باران را چک کرد

  • laid on the table


    چک باران گرفت

  • took a rain check on


    پشت مشعل قرار دهید

  • taken a rain check on


    عقب نگه داشت

  • put on the back burner


    استراحت کرد

  • held back


  • took a break


antonyms - متضاد

  • پیشرفته

  • forwarded


    فرستاده شد

  • furthered


    بیشتر شد

  • hastened


    عجله کرد

  • hurried


لغت پیشنهادی

overcharge

لغت پیشنهادی

illumination

لغت پیشنهادی

clarifying