adjourned
base info - اطلاعات اولیه
adjourned - به تعویق افتاد
N/A - N/A
əˈdʒɝːn
UK :
əˈdʒɜːn
US :
family - خانواده
google image
synonyms
-
مترادف
postponed
به تعویق افتاد
delayed
با تاخیر
deferred
معلق
suspended
قفسه بندی شده
shelved
جدول گذاری شده است
tabled
گلوله شده
mothballed
حواله شد
remitted
ماند
prorogued
کبوتر سوراخ شده
stayed
مهلت داد
pigeonholed
منقطع
respited
فرورفته
interrupted
مکث کرد
recessed
تمدید شد
paused
به تعویق انداختن
prorogated
بگذار سر جاش
برگزار شد
روی یخ بگذار
held over
متوقف شد
نگه داشت
held off
از سر باز کردن
held up
معوق برگزار شد
در سردخانه قرار دهید
held in abeyance
روی میز گذاشته
باران را چک کرد
چک باران گرفت
پشت مشعل قرار دهید
عقب نگه داشت
استراحت کرد
held back
antonyms
-
متضاد
پیشرفته
forwarded
فرستاده شد
furthered
بیشتر شد
hastened
عجله کرد
hurried