admirably

base info - اطلاعات اولیه

admirably - قابل تحسین

adverb - قید

/ˈædmərəbli/

UK :

/ˈædmərəbli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [admirably] در گوگل
description - توضیح
  • very well or in a way that is admirable (= deserving respect or approval)


    خیلی خوب، یا به نحوی که قابل تحسین باشد (= شایسته احترام یا تایید)

example - مثال
  • Joe coped admirably with a difficult situation.


    جو به طرز تحسین برانگیزی با یک موقعیت دشوار کنار آمد.

  • I think she coped admirably with a very difficult situation.


    من فکر می کنم که او به طرز تحسین برانگیزی با یک موقعیت بسیار دشوار کنار آمد.

  • As a set of instructions, it is admirably concise.


    به عنوان مجموعه ای از دستورالعمل ها، به طرز تحسین برانگیزی مختصر است.

synonyms - مترادف
  • excellently


    عالی

  • wonderfully


    به طرز شگفت انگیزی

  • magnificently


    به طرز باشکوهی

  • superbly


    فوق العاده

  • flawlessly


    بی عیب و نقص

  • exquisitely


    به طرز عالی

  • incomparably


    غیر قابل مقایسه

  • supremely


    قابل توجه

  • remarkably


    شگفت انگیز انگلستان

  • marvellouslyUK


    به طرز شگفت انگیزی ایالات متحده

  • marvelouslyUS


    خوب

  • splendidly


    معروف


  • الهی


  • به طور مبتکرانه

  • famously


    استادانه

  • divinely


    به ویژه

  • ingeniously


    کاملا

  • masterfully


    هیجان انگیز

  • notably


    به طرز ماهرانه ای


  • شنا کردن

  • sensationally


    بسیار خوب

  • skillfully


    خیلی خوب

  • swimmingly


    به زیبایی


  • به طور تماشایی


  • شگفت آور

  • beautifully


    به طرز قابل توجهی

  • spectacularly


    به طرز خیره کننده ای

  • extraordinarily


  • amazingly


  • strikingly


  • stunningly


antonyms - متضاد
  • awkwardly


    به طرز ناجور


  • بد

  • poorly


    ضعیف

  • inadequately


    به طور ناکافی

  • deficiently


    به طور ناقص

  • unacceptably


    غیر قابل قبول

  • insufficiently


    به اندازه کافی

  • unsatisfactorily


    نامطلوب

  • unsuccessfully


    ناموفق

  • awfully


    به طرز وحشتناکی

  • terribly


    غیر قابل تحمل

  • dreadfully


    طرز ناراحت، بدبختانه

  • intolerably


    به صورت معیوب

  • miserably


    بدجور

  • imperfectly


    به طرز زشت

  • defectively


    بی اثر

  • shoddily


    نادرست

  • abominably


    به طور نامطلوب ایالات متحده

  • ineffectively


    بدون توجه

  • incorrectly


    تاسف بار

  • unfavorablyUS


    ناشیانه

  • carelessly


    تقریبا

  • deplorably


    ناتوان

  • clumsily


    بداخلاقی

  • feebly


    به اشتباه

  • bad


    متاسفانه


  • incompetently


  • maladroitly


  • wrongly



لغت پیشنهادی

scot

لغت پیشنهادی

nice

لغت پیشنهادی

burgeon