ascertained

base info - اطلاعات اولیه

ascertained - مشخص شد

N/A - N/A

ˌæs.ɚˈteɪn

UK :

ˌæs.əˈteɪn

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ascertained] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The police have so far been unable to ascertain the cause of the explosion.


    پلیس تاکنون نتوانسته است علت این انفجار را مشخص کند.

  • Have you ascertained whether she's coming or not?


    مطمئنی میاد یا نه؟

  • I ascertained that no one could overhear us before I told Otto the news.


    قبل از اینکه این خبر را به اتو بگویم، مطمئن شدم که هیچکس نمی تواند ما را بشنود.

synonyms - مترادف
  • established


    ایجاد

  • proved


    ثابت

  • demonstrated


    نشان داده شده

  • showed


    نشان داد

  • indicated


    دلالت کرد

  • signified


    ایالات متحده را نشان داد

  • signaledUS


    سیگنال داده انگلستان

  • signalledUK


    نمایش داده

  • displayed


    به نمایش گذاشته

  • exhibited


    آشکار شد

  • manifested


    نشان داده شده است

  • denoted


    گواهی شده است

  • attested to


    تایید کرد

  • corroborated


    اثبات شده است

  • evidenced


    مشخص

  • substantiated


    تایید شده است

  • determined


    تایید شده

  • validated


    گواهی شده

  • confirmed


    تصویب شد

  • verified


    مستقر شده

  • certified


    آشکار کرد

  • affirmed


    پایدار

  • ratified


    شهادت داد

  • settled


    احراز هویت

  • revealed


    سفارشی

  • sustained


  • testified to


  • upheld


  • authenticated


  • bespoke


  • evinced


antonyms - متضاد
  • disproved


    رد کرد

  • challenged


    به چالش کشیده شد

  • contradicted


    متناقض شد

  • discredited


    بی اعتبار شده است

  • invalidated


    باطل شد

  • opposed


    مخالف

  • rebutted


    مقابله کرد

  • refuted


    تکذیب کرد

  • countered


    مورد مناقشه قرار گرفت

  • denied


    رد شد

  • disputed


    تضعیف شده است

  • rejected


    مواجه شد

  • undermined


    سلب مسئولیت کرد

  • confronted


    نفی کرد

  • counteracted


    لغو شد

  • disclaimed


    انصراف داد

  • negated


    مورد اعتراض

  • quashed


    معکوس شد

  • renounced


    وتو کرد

  • repudiated


    مورد بحث

  • impugned


    پرس و جو شد

  • reversed


    مورد سوال قرار گرفت

  • vetoed


    گیج شده

  • belied


    نقض شد

  • controverted


  • queried


  • questioned


  • annulled


  • called in question


  • confuted


  • contravened


لغت پیشنهادی

treason

لغت پیشنهادی

welcomed

لغت پیشنهادی

spreading