present participle of ballot
فاعل فاعل از ورقه رای
to organize a secret vote by a group of people in order to find out their views
سازماندهی یک رای مخفی توسط گروهی از افراد به منظور اطلاع از نظرات آنها
The union decided to ballot its members on the issue.
اتحادیه تصمیم گرفت تا اعضای خود را در مورد این موضوع رای دهد.
voting
رای دادن
polling
رای گیری
vote
رای
casting your vote
رای شما
choosing
انتخاب کردن
deciding
تصمیم گیری
going to the polls
رفتن به پای صندوق های رای