organize
organize - سازمان دادن
verb - فعل
UK :
US :
سازماندهی مجدد
تنظیم کننده
سازمانی
سازماندهی شده است
بی نظم
---
تمهیدات لازم را انجام دهد تا یک فعالیت به طور موثر اتفاق بیفتد
برای مدیریت گروهی از افرادی که در حال انجام کاری هستند
چیزی را به گونه ای ترتیب دادن که نظم بیشتری پیدا کند یا به نحو معقول تری اتفاق بیفتد
برای مرتب کردن چیزها در یک نظم یا الگوی خاص
برای تشکیل اتحادیه کارگری یا ترغیب مردم به عضویت در آن
برای برنامه ریزی و ترتیب دادن یک رویداد یا فعالیت دیگر
ترتیب دادن کار، اطلاعات، گروه و غیره به گونه ای که درست کار کند و مفید باشد
برای تشکیل اتحادیه (= سازمانی که از حقوق کارگران حمایت می کند) یا متقاعد کردن مردم برای پیوستن به آن
ترتیبی دادن برای اینکه اتفاقی بیفتد
انجام یا ترتیب دادن کاری بر اساس یک سیستم خاص
برنامه ریزی لازم برای اتفاق افتادن ترتیب دادن
to do or arrange things, plans, ideas, etc., according to a particular system so that they can be used or understood easily
انجام یا ترتیب دادن کارها، طرح ها، ایده ها و غیره بر اساس یک سیستم خاص به طوری که بتوان آنها را به راحتی مورد استفاده قرار داد یا درک کرد.
برای تشکیل، عضویت یا کمک به کسی برای پیوستن به اتحادیه کارگری
ساکنان این شهر بایکوت زنجیره ای فست فود را سازماندهی کرده اند.
The five were previously imprisoned from June until October 1990 for allegedly organizing a political party - all parties are prohibited.
این پنج نفر قبلاً از ژوئن تا اکتبر 1990 به اتهام سازماندهی یک حزب سیاسی زندانی بودند - همه احزاب ممنوع هستند.
در طرح اول، یک ستاره درجه دو در حال سازماندهی کمک خیریه غرب وحشی است.
حق سازماندهی و هدایت فعالیت های دیگران در نقش رهبر-مدیر تعبیه شده است.
Lawyers, politicians and environmentalists have called for such action at an international conference in London organized by Greenpeace.
وکلا، سیاستمداران و فعالان محیط زیست در کنفرانس بین المللی در لندن که توسط صلح سبز سازماندهی شده است، خواستار چنین اقدامی شده اند.
یک مهارت کلیدی توانایی سازماندهی موثر اطلاعات است.
نقاشی های این نمایشگاه در پنج بخش تنظیم شده است.
کتاب در سه بخش تنظیم شده است.
من موافقت کردم که به سازماندهی پیک نیک شرکت کمک کنم.
من از نحوه سازماندهی اطلاعات در گزارش خوشم می آید.
یک روز باید بنشینیم و عکس های سفر را مرتب کنیم.
از من خواسته شده است که کارناوال تابستانی امسال را سازماندهی کنم.
شما باید سوابق مالی خود را سازماندهی کنید و دقیقاً میزان بدهی خود را مشخص کنید.
یادداشت های خود را قبل از سخنرانی بسیار با دقت سازماندهی کنید.
ممکن است متوجه شوید که نوشتن یک طرح کلی به شما در سازماندهی افکارتان کمک می کند.
او در سازماندهی رویدادهای مختلف کمک کرد.
برای سازماندهی یک کنفرانس/جلسه
برای سازماندهی اعتراض / تظاهرات / تجمع
برای سازماندهی یک کارگاه / سمینار
اگر بتوانید غذا و نوشیدنی را سازماندهی کنید، مردم را دعوت خواهم کرد.
او در کمیته سازماندهی مسابقات است.
کامپیوترهای مدرن می توانند حجم زیادی از داده ها را خیلی سریع سازماندهی کنند.
شما باید سعی کنید زمان خود را بهتر سازماندهی کنید.
ما به طور کامل درک نمی کنیم که مغز چگونه سازماندهی شده است.
این مجموعه در اطراف یک حیاط مرکزی سازماندهی شده است.
ما باید کار را با توجه به در دسترس بودن و مهارت های هر داوطلب سازماندهی کنیم.
اصل سازماندهی کلی کتاب ترتیب زمانی است.
مطمئنم به من نیازی نداری که تو را سازماندهی کنم.
حق کارگران برای سازماندهی خود در اتحادیه ها
کمپین ها زنان را گرد هم آورد تا سازماندهی کنند.
آنها این جشنواره را به طور مشترک با سرویس فرهنگی فرانسه برگزار کردند.
او در مسابقه ای شرکت کرد که توسط BNA (موسسه معماران سلطنتی هلند) برگزار شد.
آنها یک کمپین تبلیغاتی بزرگ برای تبلیغ این سریال ترتیب دادند.
هدف این کلوپ ها برپایی مهمانی هایی بود که اعضای آن بتوانند در آن برقصند.
ما همچنین تورهای راهنما و گفتگوهای غیررسمی را توسط متصدیان و منتقدان سازماندهی می کنیم.
ما شب را با موضوع ژاپنی سازماندهی می کنیم.
من سفرهای مدرسه زیادی را ترتیب داده ام.
این نمایشگاه به طور مشترک توسط Met در نیویورک و گالری ملی لندن برگزار شد.
تشکیل جلسه در زمانی که مناسب همه باشد، دشوار بود.
دستیاران رئیس جمهور به سرعت یک کنفرانس مطبوعاتی ترتیب دادند.
سلسله سخنرانی ها توسط جمعی از اقتصاددانان شهرستان برگزار شد.
دانشجویان در حال برگزاری راهپیمایی اعتراضی هستند.
آنها به سازماندهی و تامین مالی فعالیت های تروریستی متهم شدند.
شهردار اقدامات امدادی را سازماندهی و رهبری کرد.
این مکان برای استفاده گروه هایی که مایل به سازماندهی فعالیت های جمع آوری کمک هستند در دسترس است.
کشاورزان در یک روز باز که توسط مؤسسه تحقیقات علفزار و محیط زیست سازماندهی شده بود، شرکت کردند.
ترتیب دادن
classify
طبقه بندی کردن
codify
کدگذاری
گروه
marshalUK
marshalUK
سفارش
systematiseUK
systematiseUK
systematizeUS
سیستم سازی ایالات متحده
catalogueUK
کاتالوگ انگلستان
compile
گردآوری
مرتب سازی
tabulate
جدول بندی
assemble
جمع آوری کنید
catalogUS
کاتالوگ ایالات متحده
categoriseUK
دسته بندی انگلستان
categorizeUS
دسته بندی ایالات متحده
فهرست
standardiseUK
استاندارد انگلستان
standardizeUS
استانداردسازی ایالات متحده
ساختار
array
آرایه
تشکیل می دهند
dispose
در معرض قرار دادن
فایل
فهرست مطالب
prioritiseUK
prioritiseUK
prioritizeUS
اولویت بندی ایالات متحده
تنظیم کند
شکل
systemize
سیستمی کردن
collocate
جمع کردن
disorganize
به هم ریختن
derange
بی نظم
disarrange
بر هم زدن
disarray
بی نظمی
بهم ریختن
jumble
مچاله کردن
rumple
ناراحت
upset
درهم ریختن
muddle
تقلا
scramble
زنگ تفريح
گیج کردن
confuse
از بین رفتن
فرق داشتن
قطع شدن
disconnect
پراکنده کردن
disperse
مزاحم
disturb
حرکت
قاطی کردن
خراب کردن
muss up
نامناسب
ruin
مخلوط کردن
scatter
مختل کردن
unfit
متلاشی کردن
ژولیده
disrupt
muss
discompose
ول کردن
dishevel
بر زدن
muss
دررفتگی
tousle
shuffle
dislocate
