blimpish

base info - اطلاعات اولیه

blimpish - بال زدن

adjective - صفت

/ˈblɪmpɪʃ/

UK :

/ˈblɪmpɪʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blimpish] در گوگل
description - توضیح
  • Someone especially an old man who is blimpish has old-fashioned military principles and is too proud of his country


    یک نفر، به خصوص یک پیرمرد، که کورکورانه است، اصول نظامی قدیمی دارد و بیش از حد به کشور خود افتخار می کند.

example - مثال
  • a blimpish old colonel


    یک سرهنگ پیر دمدمی مزاج

synonyms - مترادف
  • prejudiced


    متعصب

  • inflexible


    انعطاف ناپذیر

  • intolerant


    بی تحمل

  • rigid


    سفت و سخت

  • dogmatic


    جزمی

  • bigoted


    تنگ نظر

  • narrow-minded


    استانی

  • provincial


    محدود


  • جزیره ای

  • insular


    پنهان شده

  • hidebound


    محصور

  • restricted


    نزدیک بینی

  • myopic


    چشمک زد

  • blinkered


    کوچک فکر

  • small-minded


    محلی گرا

  • localist


    فرقه ای

  • sectarian


    محدود، تنگ


  • جان سخت

  • diehard


    باطن نگر

  • inward-looking


    شهر کوچک

  • small-town


    ریشه دار شده است

  • entrenched


    پارتیزان

  • partisan


    نزدیک فکر

  • close-minded


    کوته فکر

  • short-sighted


    رنگ شده در پشم

  • dyed-in-the-wool


    کلاسترال

  • claustral


    جرک واتر

  • parochial


    محله-پمپ

  • jerkwater


    مرسوم

  • parish-pump



antonyms - متضاد
  • tolerant


    متحمل


  • لیبرال

  • progressive


    ترقی خواه


  • افراطی

  • broad-minded


    وسیع اندیش

  • unconventional


    غیر متعارف

  • unorthodox


    بزرگ فکر

  • large-minded


    روشنفکر

  • open-minded


    غیر محافظه کار

  • nonconventional


    غیر سنتی

  • nonorthodox


    سوسیالیست

  • nonconservative


    چپ

  • nontraditional


    جناح چپ

  • socialist


    غیر واکنشی

  • leftist


    انقلابی

  • left-wing


    اصلاح طلب

  • nonreactionary


    ترک کرد

  • revolutionary


    دقیقا

  • reformist


    قابل انعطاف


  • باز کن

  • right-on


    پذیرا

  • flexible



  • receptive


لغت پیشنهادی

incidents

لغت پیشنهادی

bariatrics

لغت پیشنهادی

jobs