blurrily

base info - اطلاعات اولیه

blurrily - به طور مبهم

N/A - N/A

ˈblɜ˞ː.əl.i

UK :

ˈblɜː.rəl.i

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blurrily] در گوگل
description - توضیح

  • به گونه ای که دیدن آن مشخص نیست

  • in a way that shows you are not thinking or seeing clearly often because you have just woken up


    به گونه ای که نشان می دهد شما به وضوح فکر نمی کنید یا نمی بینید، اغلب به این دلیل که به تازگی از خواب بیدار شده اید

example - مثال
  • An image appeared blurrily on the screen.


    تصویری تار روی صفحه ظاهر شد.

  • He rubbed his eyes and looked at me blurrily.


    چشمانش را مالید و تار به من نگاه کرد.

synonyms - مترادف
  • vaguely


    به طور مبهم

  • hazily


    مه آلود

  • faintly


    کمرنگ

  • fuzzily


    به صورت فازی

  • indistinctly


    به طور نامشخص

  • unclearly


    نامشخص

  • blearily


    به طور غیر قابل تشخیص

  • indiscernibly


    غیر قابل تشخیص

  • indistinguishably


    تاریک

  • dimly


    تیره و تار

  • murkily


    غیر شفاف

  • obscurely


    ابری

  • opaquely


    به طرز مهیبی

  • cloudily


    در سایه

  • foggily


    گیج کننده

  • nebulously


    به طور نامحدود

  • shadowily


    رنگ پریده

  • mistily


    به طور نامعین

  • gauzily


    woolilyUK

  • indefinitely


    پوزه

  • palely


    woolilyUS

  • undefinedly


    به طور غیر دقیق

  • indeterminately


    با دود

  • woollilyUK


  • muzzily


  • woolilyUS


  • imprecisely


  • ambiguously


  • smokily


  • cloudedly


  • darkly


antonyms - متضاد

  • به وضوح


  • قطعا

  • pellucidly


    به صورت شفاف

لغت پیشنهادی

brilliant

لغت پیشنهادی

avowed

لغت پیشنهادی

floor