word - لغت

bruited || کبود شده

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bruːt

UK :

bruːt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bruited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bruited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bruited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bruited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bruited] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • cried


    گریه کرد

  • announced


    اعلام کرد

  • trumpeted


    بوق زد

  • advertised


    تبلیغ کرد

  • broadcast


    پخش

  • broadcasted


    پخش شد

  • hawked


    شاهین زد

  • proclaimed


    اعلام کرد

  • publicizedUS


    ایالات متحده منتشر شد

  • barked


    پارس کرد

  • promulgated


    ابلاغ شد

  • blazoned


    افروخته شده

  • heralded


    خبر داد

  • hyped


    هیپ زد

  • published


    منتشر شده

antonyms - متضاد


  • درست است، واقعی

  • concealed


    پنهان شده است

  • covered


    سرپوشیده

  • hid


    پنهان کرد

  • hidden


    پنهان شده است

  • secreted


    ترشح می شود

  • secretted


    مخفی شده است

  • disguised


    مبدل شده

  • masked


    نقاب زده

  • obscured


    پنهان شده است

  • censored


    سانسور شده

  • harboredUS


    پناهگاه ایالات متحده

  • suppressed


    سرکوب

  • camouflaged


    استتار شده

  • obfuscated


    مبهم