word - لغت

buffing || هم زدن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bʌf

UK :

bʌf

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [buffing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • polishing


    جلا دادن

  • shining


    درخشان

  • burnishing


    درخشان کردن

  • glossing


    براق کردن

  • smoothing


    صاف کردن

  • furbishing


    تزیین

  • grinding


    سنگ زنی

  • glazing


    لعاب دادن

  • waxing


    اپیلاسیون

  • dressing


    تزئین

  • smoothening


    صاف کردن

  • cleaning


    تمیز کردن

  • brightening


    روشن کننده

  • wiping


    پاک کردن


  • درخشش دادن

antonyms - متضاد

  • dulling


    کسل کننده