planting

base info - اطلاعات اولیه

planting - کاشتن

noun - اسم

/ˈplæntɪŋ/

UK :

/ˈplɑːntɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [planting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The Tree Council promotes tree planting.


    شورای درختی درختکاری را ترویج می کند.

  • These bushes are fairly recent plantings.


    این بوته ها کاشت نسبتاً جدید هستند.

  • Heavy rain delayed planting in parts of Indiana.


    باران شدید کاشت را در بخش هایی از ایندیانا به تاخیر انداخت.

  • Tree planting sounds so simple yet its impact is profound.


    کاشت درخت بسیار ساده به نظر می رسد، اما تأثیر آن عمیق است.

synonyms - مترادف
  • sowing


    کاشت

  • seeding


    بذر دهی

  • scattering


    پراکندگی

  • transplanting


    پیوند زدن

  • drilling


    حفاری

  • farming


    کشاورزی

  • implanting


    ریشه یابی

  • ingraining


    دفن کردن

  • burying


    ملافه

  • bedding


    ریشه زایی

  • enrooting


    کاشت مجدد

  • replanting


    بذرکاری مجدد

  • reseeding


    پوشش

  • covering


    در حال رشد


  • زمین زدن

  • pitching


    گلدان

  • potting


    بالا بردن

  • raising


    قرار دادن در

  • putting in


    رختخواب بیرون

  • bedding out


    تنظیم


  • بذر انداختن

  • seeding down


    گذاشتن در زمین

  • putting in the ground


antonyms - متضاد
  • pulling


    کشیدن

  • removing


    حذف کردن

  • plucking


    کندن

  • uprooting


    ریشه کن کردن

  • picking


    چیدن

  • twisting


    پیچش

  • unearthing


    کشف کردن

  • ripping


    پاره کردن

  • extracting


    استخراج کردن

  • weeding


    علف های هرز

  • pulling out


    بیرون کشیدن

  • prising


    جایزه

  • prizing


    عقب نشینی

  • withdrawing


    آچار زدن

  • wrenching


    کشتی گرفتن

  • wresting


    پرش کردن

  • yanking


    فشار دادن

  • wringing


    جایزه دادن


  • فضول کردن

  • plucking out


    بیرون بردن

  • prizing out


    آچار کردن

  • prying out


  • rooting out


  • taking out


  • tearing out


  • wrenching out


لغت پیشنهادی

flabbergasted

لغت پیشنهادی

extremism

لغت پیشنهادی

tutor