subdivided

base info - اطلاعات اولیه

subdivided - تقسیم شده است

N/A - N/A

ˌsʌb.dɪˈvaɪd

UK :

ˌsʌb.dɪˈvaɪd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [subdivided] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of subdivide


    ماضی ساده و ماضی از تقسیم کردن

  • to divide something into smaller parts


    تقسیم کردن چیزی به قطعات کوچکتر

example - مثال
  • Each chapter is subdivided into smaller sections.


    هر فصل به بخش های کوچکتر تقسیم می شود.

synonyms - مترادف
  • cut


    برش


  • قطع کردن

  • divided


    تقسیم شده

  • divided up


    تقسیم شده است

  • sectioned


    برش داده شده

  • segmented


    بخش بندی شده است


  • جدا شدن

  • parted


    جدا شد

  • partitioned


    پارتیشن بندی شده

  • separated


    جدا از هم


  • شکاف

  • redivided


    دوباره تقسیم شده است

  • carved up


    حک شده

  • severed


    قطع شده است

  • bisected


    دو نیم شده

  • segregated


    تفکیک شده است

  • sliced


    بریده شده

  • quartered


    ربع شده

  • sliced up


    تکه تکه شده

  • halved


    نصف شد

  • dissected


    تشریح شد

  • divorced


    جدا شده

  • cleaved


    شکافته شد

  • screened


    غربال شده است

  • fractionated


    تکه تکه شد

  • dismembered


    دیوار کشیده شده

  • walled


    از هم پاشید

  • broke up


    شکسته شد


  • partitioned off


  • screened off


antonyms - متضاد
  • unified


    متحد شده است

  • combined


    ترکیب شده

  • joined


    ملحق شد

  • united


    متحد

لغت پیشنهادی

analyst

لغت پیشنهادی

auxiliary

لغت پیشنهادی

blasphemy