auxiliary

base info - اطلاعات اولیه

auxiliary - کمکی

adjective - صفت

/ɔːɡˈzɪliəri/

UK :

/ɔːɡˈzɪliəri/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [auxiliary] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • auxiliary nurses/workers/services


    پرستاران کمکی / کارگران / خدمات

  • an auxiliary pump


    یک پمپ کمکی

  • auxiliary staff/nurses


    کارکنان کمکی / پرستاران

  • semi-skilled auxiliaries


    کمک های نیمه ماهر

  • In the sentence she has finished her book has is an auxiliary.


    در جمله «او کتابش را تمام کرده است» کمکی است.

  • The hospital has an auxiliary power supply in case of a power failure.


    بیمارستان دارای منبع تغذیه کمکی در صورت قطع برق می باشد.

  • About 4800 unarmed auxiliary police officers work on a volunteer basis with the New York Police Department.


    حدود 4800 افسر پلیس کمکی غیرمسلح به صورت داوطلبانه با اداره پلیس نیویورک کار می کنند.

  • hospital auxiliaries


    کمک های بیمارستانی

synonyms - مترادف
  • spare


    یدکی

  • reserve


    ذخیره

  • backup


    پشتیبان گیری

  • substitute


    جایگزین

  • standby


    آماده به کار


  • اضافی

  • supplementary


    مکمل

  • replacement


    جایگزینی


  • تسکین

  • alternate


    متناوب

  • fallback


    بازگشتی


  • اضطراری


  • دیگر


  • ثانوی

  • secondary


    جانشین

  • surrogate


    قائم مقام


  • پروکسی

  • proxy


    لوازم جانبی

  • accessory


    پیرامونی

  • supplemental


    شرکت فرعی

  • peripheral


    پوشش

  • subsidiary


    زیر

  • complementary


    کمک کننده


  • وابسته

  • accessorial


    کمکی

  • sub


  • contributory


  • appurtenant


  • adjuvant


  • adjunct


  • stand-in


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

chimera

لغت پیشنهادی

glories

لغت پیشنهادی

aster