auxiliary
auxiliary - کمکی
adjective - صفت
UK :
US :
کارگران کمکی به گروه دیگری از کارگران کمک بیشتری می کنند
an auxiliary motor piece of equipment etc is kept ready to be used if the main one stops working properly
اگر موتور کمکی به درستی کار نکند، یک موتور کمکی، یک قطعه تجهیزات و غیره آماده استفاده است.
کارگری که به گروه دیگری از کارگران کمک بیشتری می کند
an auxiliary verb
یک فعل کمکی
کمک یا حمایت کردن، به خصوص به شخص یا چیز مهمتری
شخصی که کارش کمک یا حمایت از سایر کارگران است
سرباز یک کشور که برای کشوری دیگر می جنگد
یک فعل که اطلاعات دستوری را می دهد که توسط فعل اصلی جمله ارائه نشده است
کمک یا حمایت کردن، به ویژه به شخص یا چیز مهمتری
علاوه بر تیم اصلی، سازمان، سیستم و غیره به منظور کمک و پشتیبانی بیشتر استفاده می شود
an employee volunteer (= someone who works without pay), or organization whose job is to give extra help or support
یک کارمند، داوطلب (= کسی که بدون دستمزد کار می کند)، یا سازمانی که وظیفه آن کمک یا حمایت بیشتر است
So as an alternative to the implantation of alien or artificial hearts, Daedalus is devising a new auxiliary blood-pump.
بنابراین، به عنوان جایگزینی برای کاشت قلب های بیگانه یا مصنوعی، Daedalus در حال ابداع یک پمپ خون کمکی جدید است.
در طول جنگ او یک گارد ساحلی کمکی بود.
اما این سیاست شامل اجزای کمکی مانند چیپست Orion نمی شود.
سایر وسایل کمکی در شکل 14.8 نشان داده شده است.
It passes through many of the abandoned towns that at one time served auxiliary functions to the mines of Tombstone.
این شهر از بسیاری از شهرهای متروکه می گذرد که در یک زمان وظایف کمکی به معادن Tombstone داشتند.
the auxiliary generator
ژنراتور کمکی
حتی یک قطعه کمکی برای برداشتن سرریز وجود داشت.
auxiliary pilots
خلبانان کمکی
جکسون گفت یک واحد برق کمکی که در هنگام صعود متوقف شد، اکنون در حال کار است.
auxiliary nurses/workers/services
پرستاران کمکی / کارگران / خدمات
an auxiliary pump
یک پمپ کمکی
auxiliary staff/nurses
کارکنان کمکی / پرستاران
semi-skilled auxiliaries
کمک های نیمه ماهر
در جمله «او کتابش را تمام کرده است» کمکی است.
بیمارستان دارای منبع تغذیه کمکی در صورت قطع برق می باشد.
About 4800 unarmed auxiliary police officers work on a volunteer basis with the New York Police Department.
حدود 4800 افسر پلیس کمکی غیرمسلح به صورت داوطلبانه با اداره پلیس نیویورک کار می کنند.
hospital auxiliaries
کمک های بیمارستانی
spare
یدکی
reserve
ذخیره
backup
پشتیبان گیری
substitute
جایگزین
standby
آماده به کار
اضافی
supplementary
مکمل
replacement
جایگزینی
تسکین
alternate
متناوب
fallback
بازگشتی
اضطراری
دیگر
ثانوی
secondary
جانشین
surrogate
قائم مقام
پروکسی
proxy
لوازم جانبی
accessory
پیرامونی
supplemental
شرکت فرعی
peripheral
پوشش
subsidiary
زیر
complementary
کمک کننده
وابسته
accessorial
کمکی
sub
contributory
appurtenant
adjuvant
adjunct
stand-in
رئیس
اصلی
بدن
مهم
لازم است
برتر
superior
منتهی شدن
اولین
اولیه
در درجه نخست
foremost
غالب
نخست
کلید
عالی
predominant
سرمایه، پایتخت
supreme
نخست وزیر
بالاترین
premier
ضروری است
highest
برترین
اساسی
paramount
پایه ای
cardinal
مرکزی
استاد
برجسته
محوری
بحرانی
فراگیر
pivotal
حیاتی
overriding