bribe

base info - اطلاعات اولیه

bribe - رشوه دادن

noun - اسم

/braɪb/

UK :

/braɪb/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bribe] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It was alleged that he had taken bribes while in office.


    ادعا شده بود که او در زمان ریاست جمهوری رشوه گرفته است.

  • She had been offered a $50 000 bribe to drop the charges.


    به او پیشنهاد رشوه 50000 دلاری داده شده بود تا اتهاماتش را کنار بگذارد.

  • He paid out millions of dollars in bribes.


    او میلیون ها دلار رشوه پرداخت کرد.

  • a bribe of €200


    200 یورو رشوه

  • He was alleged to have accepted bribes while in office.


    گفته می‌شود که او در زمان ریاست جمهوری رشوه دریافت کرده است.

  • The company denied that the money was intended as a bribe.


    این شرکت رد کرد که این پول به عنوان رشوه در نظر گرفته شده است.

  • The tax cut was described as a pre-election bribe.


    کاهش مالیات به عنوان رشوه قبل از انتخابات توصیف شد.

  • He bribed immigration officials and entered the country illegally.


    او به مقامات مهاجرت رشوه داد و به طور غیرقانونی وارد کشور شد.

  • They bribed the waiter to find them a better table.


    آنها به پیشخدمت رشوه دادند تا میز بهتری برایشان پیدا کند.

  • He was accused of accepting/taking bribes from wealthy businessmen.


    او متهم به دریافت/رشوه گرفتن از تاجران ثروتمند بود.

  • Congressmen have been accused of accepting bribes to pass bills favoring particular companies.


    نمایندگان کنگره به دریافت رشوه برای تصویب لوایح به نفع شرکت های خاص متهم شده اند.

  • He was accused of bribing a building inspector.


    او متهم به رشوه دادن به بازرس ساختمان بود.

  • They were accused of trying to bribe voters with promises of tax cuts.


    آنها به تلاش برای رشوه دادن به رای دهندگان با وعده کاهش مالیات متهم شدند.

  • Corrupt officials had been bribed to approve shoddy construction work.


    به مقامات فاسد رشوه داده شده بود تا کارهای ساختمانی نامرغوب را تایید کنند.

  • He was accused of accepting bribes from wealthy businessmen.


    او متهم به دریافت رشوه از تاجران ثروتمند بود.

  • It was easy to see the gift as a sort of bribe.


    به راحتی می شد این هدیه را نوعی رشوه دانست.

synonyms - مترادف
  • payoff


    بازده

  • kickback


    رجعت

  • fix


    ثابت

  • backhander


    عقب نشینی

  • sweetener


    شیرین کننده

  • inducement


    انگیزه


  • مشوق

  • bung


    بانگ


  • هدیه

  • gratuity


    پاداش

  • reward


    جایزه

  • cumshaw


    کامشاو

  • graft


    پیوند

  • boodle


    بودل


  • حاضر

  • sop


    سوپ

  • carrot


    هویج

  • payola


    پایولا

  • compensation


    جبران خسارت

  • enticement


    اغوا کردن

  • perquisite


    مقتضی

  • dropsy


    آبریزش


  • قیمت

  • gravy


    سس

  • lagniappe


    لگنیاپ

  • perk


    امتیاز

  • allurement


    جذابیت


  • گرفتن

  • douceur


    دوسر


  • رها کردن

  • plugola


    پلوگولا

antonyms - متضاد
  • hindrance


    مانع


  • ضرر - زیان


  • پنالتی

لغت پیشنهادی

graham

لغت پیشنهادی

homicide

لغت پیشنهادی

your