woken
woken - بیدار شده
verb - فعل
UK :
US :
awakened
بیدار شد
wakened
برانگیخته
roused
برانگیخته شد
awoken
هم زده
awaked
arisen
aroused
به هم ریخته
stirred
بلند شد
arisen
آمدن به
bestirred
از کار انداختن
woken up
برخاست و درخشید
waked up
نورد
got up
مشخص شد
gotten up
خود را به هم زد
بیا اینطرفها
knocked up
دور بیا
risen and shone
از تخت بلند شد
rolled out
انباشته شده
turned out
یک پا نشان داد
bestirred oneself
به اطراف آورده است
آوردن به
به سرزمین زندگان بازگشت
شروع شد
piled out
از خواب بیدار شده
نشانه های زندگی نشان داد
wakened up
brought around
brought to
gotten going
lulled
آرام گرفته
slept
گذشته ی فعل خوابیدن
catnapped
گربه خورده
dozed
چرت زده
hibernated
خواب زمستانی
snoozed
چرت زد
dropped off
رها شد
nodded off
سر تکان داد
fallen asleep
به خواب رفته
رفت به خواب
taken a nap
خوابیده
napped
لگد زده
slumbered
زمستان کرد
kipped
استراحت کرد
drowsed
زمستان گذرانی کرد
wintered
سر و صدا
rested
گیاهی
overwintered
دوز شده
lain dormant
منحرف شد
zizzed
سقوط کرد
vegetated
رفت
nodded
پوسته پوسته شدن
dossed
منطقه بندی شده است
dozed off
استراحت گرفته است
drifted off
crashed
gone off
flaked out
crashed out
zoned out
taken a siesta