woken

base info - اطلاعات اولیه

woken - بیدار شده

verb - فعل

/ˈwəʊkən/

UK :

/ˈwəʊkən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [woken] در گوگل
description - توضیح
  • the past participle of wake


    فعل ماضی بیداری

  • past participle of wake


    فعل ماضی از از خواب بیدار

  • past participle of wake


    N/A

example - مثال
synonyms - مترادف
  • awakened


    بیدار شد

  • wakened


    برانگیخته

  • roused


    برانگیخته شد

  • awoken


    هم زده

  • awaked


    arisen

  • aroused


    به هم ریخته

  • stirred


    بلند شد

  • arisen


    آمدن به

  • bestirred


    از کار انداختن

  • woken up


    برخاست و درخشید

  • waked up


    نورد

  • got up


    مشخص شد

  • gotten up


    خود را به هم زد


  • بیا اینطرفها

  • knocked up


    دور بیا

  • risen and shone


    از تخت بلند شد

  • rolled out


    انباشته شده

  • turned out


    یک پا نشان داد

  • bestirred oneself


    به اطراف آورده است


  • آوردن به


  • به سرزمین زندگان بازگشت

  • gotten out of bed


    شروع شد

  • piled out


    از خواب بیدار شده

  • shown a leg


    نشانه های زندگی نشان داد

  • wakened up


  • brought around


  • brought to


  • returned to the land of the living


  • gotten going


  • roused from sleep


  • shown signs of life


antonyms - متضاد
  • lulled


    آرام گرفته

  • slept


    گذشته ی فعل خوابیدن

  • catnapped


    گربه خورده

  • dozed


    چرت زده

  • hibernated


    خواب زمستانی

  • snoozed


    چرت زد

  • dropped off


    رها شد

  • nodded off


    سر تکان داد

  • fallen asleep


    به خواب رفته

  • gone to sleep


    رفت به خواب

  • taken a nap


    خوابیده

  • napped


    لگد زده

  • slumbered


    زمستان کرد

  • kipped


    استراحت کرد

  • drowsed


    زمستان گذرانی کرد

  • wintered


    سر و صدا

  • rested


    گیاهی

  • overwintered


    دوز شده

  • lain dormant


    منحرف شد

  • zizzed


    سقوط کرد

  • vegetated


    رفت

  • nodded


    پوسته پوسته شدن

  • dossed


    منطقه بندی شده است

  • dozed off


    استراحت گرفته است

  • drifted off


  • crashed


  • gone off


  • flaked out


  • crashed out


  • zoned out


  • taken a siesta


لغت پیشنهادی

Brisbane

لغت پیشنهادی

behavioral

لغت پیشنهادی

categorically