bulldozed

base info - اطلاعات اولیه

bulldozed - بولدوزر شده

N/A - N/A

ˈbʊl.doʊz

UK :

ˈbʊl.dəʊz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bulldozed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The township was bulldozed in the 1950s.


    این شهرک در دهه 1950 با بولدوزر تخریب شد.

  • She bulldozed her daughter into buying a new dress.


    او دخترش را با بولدوزر به خرید یک لباس جدید واداشت.

synonyms - مترادف
  • made


    ساخته شده است

  • forced


    مجبور شد

  • pressured


    تحت فشار

  • coerced


    مجبور

  • compelled


    ضروری

  • required


    راند

  • drove


    القاء شده

  • induced


    موظف است

  • obliged


    فشرده شده است

  • pressed


    تحت فشار ایالات متحده

  • pressurizedUS


    ضربان ابرو

  • browbeat


    باعث

  • caused


    دستور داد

  • commanded


    محدود شده

  • constrained


    رانده شده است

  • impelled


    تحت تاثیر قرار

  • impressed


    مطالبه کرد

  • demanded


    مرعوب شده

  • intimidated


    سفارش داده شده

  • obligated


    تحت فشار انگلستان

  • ordered


    راه آهن

  • pressurisedUK


    مسلح قوی

  • railroaded


    اراده کرد

  • strong-armed


    گورکن

  • willed


    باج گیری شده

  • badgered


    کلافه شده

  • blackmailed


    مورد آزار و اذیت

  • bludgeoned


    اژدها شده

  • bullied


    متاثر شد

  • dragooned


  • effected


antonyms - متضاد
  • developed


    توسعه یافته

  • built


    ساخته شده

  • renovated


    بازسازی شده

  • did up


    انجام داد

  • refurbished


    مرمت شده

  • remodeledUS


    remodeledUS

  • remodelledUK


    بازسازی شده انگلستان

لغت پیشنهادی

renditions

لغت پیشنهادی

risking

لغت پیشنهادی

its