blazed
blazed - شعله ور شد
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از آتش
روشن و قوی بسوزد
روشن یا پر رنگ باشد
هنگامی که یک اسلحه یا شخصی که از تفنگ استفاده می کند شعله می کشد، اسلحه شلیک می کند و به شلیک ادامه می دهد
آن بعدازظهر خورشید داشت غروب می کرد.
چشمان اسحاق ناگهان از خشم برق زد.
اسلحه های کشتی در حالی که انگلیسی ها می خواستند به سمت ساحل فرار کنند به سمت آنها آتش زد.
baked
پخته شده
blitzed
برق زد
بالا
lifted
برداشته شد
lit
روشن شد
reefed
صخره شده
stoned
سنگسار شد
اون بالا
drunk
مست
inebriated
مست شده
tipsy
بامزه
drunken
مست کردن
inebriate
گچ کاری شده
plastered
خرد شد
smashed
چکش خورده
intoxicated
بمباران شد
hammered
هدر رفته
bombed
سؤزل شده
wasted
لکه
sozzled
کنسرو شده
blotto
لود شده
canned
شیک
loaded
خورشتی
sottish
شلخته
stewed
منفجر شد
sloshed
ترشی
blasted
جوشیده
pickled
خفن
soused
مرتب
squiffy
tiddly
darkened
تاریک شده
dulled
مات شده
