actuated

base info - اطلاعات اولیه

actuated - تحریک شده

N/A - N/A

ˈæk.tʃu.eɪt

UK :

ˈæk.tʃu.eɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [actuated] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • A detonator is actuated by heat percussion, friction, or electricity.


    چاشنی توسط گرما، ضربه، اصطکاک یا الکتریسیته فعال می شود.

  • He was actuated almost entirely by altruism.


    او تقریباً به طور کامل توسط نوع دوستی برانگیخته شد.

synonyms - مترادف
  • determined


    مشخص

  • drove


    راند

  • impelled


    رانده شده است

  • induced


    القاء شده

  • inspired


    الهام گرفته

  • motivated


    با انگیزه

  • caused


    باعث

  • coerced


    مجبور شد

  • compelled


    مجبور

  • encouraged


    تشویق شد

  • forced


    متعصب

  • goaded


    تحت تأثیر قرار گرفت

  • influenced


    تحریک شده است

  • instigated


    رهبری

  • led


    mobilizedUS

  • mobilizedUS


    نقل مکان کرد

  • moved


    موظف است

  • obliged


    متقاعد شد

  • persuaded


    فشرده شده است

  • pressed


    برانگیخت

  • prompted


    رانده شد

  • propelled


    تحریک شد

  • pushed


    مشروط

  • spurred


    جهت دار

  • conditioned


    جسور شده

  • directed


    مشتاق

  • emboldened


    نشاط آور

  • enthused


    گالوانیزه انگلستان

  • envigorated


    ایالات متحده گالوانیزه

  • galvanisedUK


  • galvanizedUS


antonyms - متضاد
  • cut


    برش

  • deactivated


    غیر فعال شده است

  • killed


    کشته شده


  • قطع کردن


  • خاموش کردن

  • turned off


    خاموش شد

  • disabled


    معلول

  • disengaged


    جدا شده

  • neutralisedUK


    خنثی شده انگلستان

  • neutralizedUS


    ایالات متحده را خنثی کرد

  • stopped


    متوقف شد

  • disconnected


    قطع شده

لغت پیشنهادی

treason

لغت پیشنهادی

proffer

لغت پیشنهادی

housed