amicably

base info - اطلاعات اولیه

amicably - دوستانه

adverb - قید

/ˈæmɪkəbli/

UK :

/ˈæmɪkəbli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amicably] در گوگل
description - توضیح
  • without arguments, legal action or unpleasant behaviour


    بدون بحث، اقدام قانونی یا رفتار ناخوشایند

  • in a pleasant and friendly way


    به شیوه ای دلپذیر و دوستانه

example - مثال
  • The policeman chatted amicably to the bystanders.


    پلیس با تماشاگران صحبت دوستانه کرد.

  • I hope we can settle this amicably.


    امیدوارم بتوانیم این را دوستانه حل کنیم.

  • The marriage did not end amicably.


    این ازدواج دوستانه به پایان نرسید.

  • The image shows him chatting amicably with his old rival.


    تصویر او را در حال گفتگوی دوستانه با رقیب قدیمی خود نشان می دهد.

synonyms - مترادف
  • cordially


    صمیمانه

  • kindly


    محبت آمیز

  • graciously


    با مهربانی

  • considerately


    با ملاحظه

  • courteously


    مودبانه

  • amiably


    دوستانه

  • respectfully


    با احترام

  • politely


    موافق

  • agreeably


    متفکرانه

  • thoughtfully


    به طور ارجمند

  • genially


    شایسته

  • decently


    منصفانه


  • به صورت تزئینی

  • decorously


    به گرمی

  • warmly


    خیرخواهانه

  • beneficently


    مهمان نوازی

  • hospitably


    خوش اخلاق

  • good-naturedly


    دوست داشتنی

  • friendlily


    خوشایند

  • affably


    به صورت اجتماعی

  • congenially


    همراهی

  • sociably


    با دل گرمی

  • pleasantly


    به طور هماهنگ

  • companionably


    دلسوزانه

  • warmheartedly


    به خوبی

  • kindlily


    خوش خلقی

  • harmoniously


    اجباری

  • sympathetically


  • nicely


  • chummily


  • obligingly


antonyms - متضاد
  • rudely


    بی ادبانه

  • hostilely


    خصمانه

  • angrily


    با عصبانیت

  • disrespectfully


    بی احترامی

  • harshly


    به شدت

  • discourteously


    تحقیرآمیز

  • contemptuously


    با تحقیر

  • disdainfully


    با اغماض

  • condescendingly


    با وقاحت

  • insolently


    به طرز ناشایست

  • indecently


    غیر متمدنانه

  • uncivilly


    بی احتیاط

  • imprudently


    کوتاه

  • curtly


    به طرز عجیبی

  • crassly


    بی رحمانه

  • ungraciously


    به طرز نامناسب

  • indecorously


    خام

  • crudely


    به ناحق

  • unjustly


    تحریک آمیز

  • provocatively


    درشت

  • coarsely


    غیر انسانی

  • brazenly


    جنگ طلبانه

  • inhumanly


    ناجوانمردانه

  • belligerently


    بی ملاحظه

  • cruelly


    بی حوصله

  • uncouthly


    به طرز مشمئز کننده ای

  • inconsiderately


    شرورانه

  • boorishly


    سرد

  • obnoxiously


  • viciously


  • coldly


لغت پیشنهادی

auteur

لغت پیشنهادی

colonial

لغت پیشنهادی

adsorption