-breasted

base info - اطلاعات اولیه

-breasted - سینه دار

N/A - N/A

-brest.ɪd

UK :

-brest.ɪd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [-breasted] در گوگل
description - توضیح
  • (of a coat or jacket etc.) designed with the stated arrangement of buttons at the front


    (پالتو یا ژاکت و غیره) که با چیدمان مشخص شده دکمه ها در جلو طراحی شده است

  • having the stated type of breasts


    داشتن نوع سینه اعلام شده

example - مثال
  • double-breasted


    دو سینه

  • single-breasted


    تک سینه

  • a big/small-breasted woman


    زنی با سینه بزرگ/کوچک

synonyms - مترادف
  • braved


    شجاع

  • confronted


    مواجه شد

  • faced


    در مواجهه

  • defied


    سرپیچی کرد

  • bearded


    ریش دار

  • dared


    جرات کرد

  • brazened


    گستاخ

  • outfaced


    جلو افتاده است

  • outbraved


    مغلوب

  • resisted


    مقاومت کرد

  • stood up to


    ایستاد تا

  • faced up to


    روبرو شده است

  • tackled


    برخورد کرد

  • endured


    تحمل کرد

  • withstood


    مخالف

  • beared


    به چالش کشیده شد

  • opposed


    ایستاد

  • tolerated


    تحمل کردن

  • challenged


    مقابله کرد

  • stood


    مربع تا


  • با

  • coped with


    در برابر ایستاد

  • squared up to


    هوازده

  • grappled with


    ملاقات کرد

  • stood up against


    جسارت شده

  • weathered


    پایدار

  • met


    متعارف شده است

  • outdared


    رو به پایین

  • sustained


  • accosted


  • faced down


antonyms - متضاد
  • dodged


    طفره رفت

  • ducked


    اردک زده

  • funked


    فانک شده

  • shirked


    شانه خورد

  • sidestepped


    کنار زد

  • evaded


    اجتناب کرد

  • avoided


    پیچ خورده از

  • wriggled out of


    فرار کرد از

  • ran away from


    فرار از


  • از

  • got out of


    خارج شده از

  • gotten out of


    خارج شد

  • copped out of


    در

  • ducked out of


    عقب نشینی کرد از

  • baulked at


    بیرون زده

  • recoiled from


    ترسید

  • escaped from


    ترسیده شده

  • wussed out


    دم چرخیده

  • flinched from


    مرغ از

  • took fright


  • taken fright


  • turned tail


  • chickened out of


لغت پیشنهادی

hoisting

لغت پیشنهادی

alternated

لغت پیشنهادی

adjudging