chaining
chaining - زنجیر زدن
N/A - N/A
UK :
US :
خیلی ظالمانه است که یک پونی را همیشه به این شکل زنجیر نگه داریم.
آنها در اعتراض به تصمیم قاضی خود را به تیر چراغ برق زنجیر کردند.
من شغلی را نمی خواهم که در آن روزی هشت ساعت به یک میز زنجیر شده باشم.
binding
الزام آور
securing
ایمن سازی
fettering
در بند
shackling
غل و زنجیر کردن
fastening
بست
tying
گره زدن
tethering
اتصال
manacling
مدیریت کردن
handcuffing
دستبند زدن
pinioning
پینیونینگ
hitching
ضربه زدن
gyving
دادن
restraining
مهار کردن
trammelling
لگدمال کردن
trammeling
گیر دادن
enfettering
زنجیر کردن
enchaining
طناب زدن
roping
محدود کردن
confining
لنگر انداختن
mooring
هوبلینگ
hobbling
بند انداختن
tying up
دست زدن
chaining up
گذاشتن اتوها
leashing
خرپایی
cuffing
گراز بستن
putting in irons
کف زدن در آهن
trussing
محدود کننده
hog-tying
clapping in irons
constraining
putting in chains
unbinding
غیر الزام آور
unfettering
بی بند و بار
unshackling
رها کردن
freeing
آزاد کردن
liberating
رهایی بخش
loosing
از دست دادن
loosening
شل شدن
releasing
باز کردن
unfastening
حق رای دادن
letting go
زنجیر گشایی
emancipating
enfranchising
unchaining