chaining

base info - اطلاعات اولیه

chaining - زنجیر زدن

N/A - N/A

tʃeɪn

UK :

tʃeɪn

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chaining] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It's so cruel to keep a pony chained up like that all the time.


    خیلی ظالمانه است که یک پونی را همیشه به این شکل زنجیر نگه داریم.

  • They chained themselves to lampposts in protest at the judge's decision.


    آنها در اعتراض به تصمیم قاضی خود را به تیر چراغ برق زنجیر کردند.

  • I don't want a job where I'm chained to a desk for eight hours a day.


    من شغلی را نمی خواهم که در آن روزی هشت ساعت به یک میز زنجیر شده باشم.

synonyms - مترادف
  • binding


    الزام آور

  • securing


    ایمن سازی

  • fettering


    در بند

  • shackling


    غل و زنجیر کردن

  • fastening


    بست

  • tying


    گره زدن

  • tethering


    اتصال

  • manacling


    مدیریت کردن

  • handcuffing


    دستبند زدن

  • pinioning


    پینیونینگ

  • hitching


    ضربه زدن

  • gyving


    دادن

  • restraining


    مهار کردن

  • trammelling


    لگدمال کردن

  • trammeling


    گیر دادن

  • enfettering


    زنجیر کردن

  • enchaining


    طناب زدن

  • roping


    محدود کردن

  • confining


    لنگر انداختن

  • mooring


    هوبلینگ

  • hobbling


    بند انداختن

  • tying up


    دست زدن

  • chaining up


    گذاشتن اتوها

  • leashing


    خرپایی

  • cuffing


    گراز بستن

  • putting in irons


    کف زدن در آهن

  • trussing


    محدود کننده

  • hog-tying


  • clapping in irons


  • constraining


  • putting in chains


antonyms - متضاد
  • unbinding


    غیر الزام آور

  • unfettering


    بی بند و بار

  • unshackling


    رها کردن

  • freeing


    آزاد کردن

  • liberating


    رهایی بخش

  • loosing


    از دست دادن

  • loosening


    شل شدن

  • releasing


    باز کردن

  • unfastening


    حق رای دادن

  • letting go


    زنجیر گشایی

  • emancipating


  • enfranchising


  • unchaining


لغت پیشنهادی

intentions

لغت پیشنهادی

dissolution

لغت پیشنهادی

fuses