circumvention
base info - اطلاعات اولیه
circumvention - دور زدن
noun - اسم
/ˌsɜːrkəmˈvenʃn/
UK :
/ˌsɜːkəmˈvenʃn/
US :
family - خانواده
google image
example
-
مثال
برای جلوگیری از دور زدن بیشتر قانون، آخرین مهلت اخذ مجوز 31 مارس است.
بدترین مشکلات ناشی از دور زدن قوانین بود.
این ممنوعیت برای دور زدن آسان باز است.
synonyms
-
مترادف
bypassing
دور زدن
dodging
طفره رفتن
در رفتن
evasion
گریز
sidestepping
کنار زدن
avoidance
اجتناب
bypass
میان بر
eluding
فرار کردن
circumventing
اردک زدن
elusion
دوری جستن
ducking
تکان دادن
eschewal
بیرون
eschewing
پلیس بیرون
shunning
شانه زدن
shaking
دامن
لکه دار کردن
cop-out
فرار
shirking
خودداری کردن
dodge
ممتنع
skirting
خودداری
fudging
نگه داشتن
escapism
هک کردن
refraining
خلأ قانونی
evading
کنار گذاشتن
run-around
abstention
refrainment
holding off
hack
loophole
sidestep
