evoked

base info - اطلاعات اولیه

evoked - برانگیخته شده است

N/A - N/A

ɪˈvoʊk

UK :

ɪˈvəʊk

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evoked] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • That smell always evokes memories of my old school.


    این بو همیشه خاطرات مدرسه قدیمی من را تداعی می کند.

  • a detergent designed to evoke the fresh smell of summer meadows


    شوینده ای که برای برانگیختن بوی تازه چمنزارهای تابستانی طراحی شده است

synonyms - مترادف

  • یافت

  • mustered


    جمع آوری شده است

  • summoned


    احضار شده

  • gathered


    جمع آوری کرد

  • rallied


    تجمع کرد

  • commanded


    دستور داد

  • conjured


    القا کرد

  • drew


    قرعه کشی کرد

  • invoked


    احضار شد

  • roused


    برانگیخته

  • collected


    جمع آوری شده

  • raised


    مطرح کرد

  • called up


    فراخوانده

  • mustered up


    برانگیخته شده است

  • summoned up


    برانگیخته شد

  • elicited


    القاء شده

  • aroused


    تحریک شده است

  • induced


    تحصیل کرده

  • stimulated


    بیدار شد

  • educed


    آشکار شد

  • excited


    تماس گرفت

  • provoked


    افروخته شد

  • awakened


    باعث

  • manifested


    الهام گرفته

  • called


    تولید شده

  • kindled


    آشکار کرد

  • caused


    استخراج شده است

  • inspired


  • produced


  • evinced


  • extracted


antonyms - متضاد
  • yielded


    تسلیم شد

  • succumbed


    کناره گیری کرد

  • surrendered


    تعظیم کرد

  • abdicated


    شکست

  • bowed


    واگذار کرد

  • broke


    قبول کرد

  • capitulated


    تا شده

  • ceded


    تسلیم شدن

  • conceded


    استعفا داد

  • folded


    ارسال شده

  • relent


    راه داد

  • relented


  • relinquished


  • resigned


  • submitted


  • gave in


  • gave up


  • gave way


لغت پیشنهادی

belabouring

لغت پیشنهادی

emanate

لغت پیشنهادی

committed