uncluttered
uncluttered - مرتبشده
adjective - صفت
UK :
US :
an uncluttered room
یک اتاق نامرتب
محل کار را شلوغ و تمیز نگه دارید.
عکس های قدیمی خیابان های عریض و نامرتب را نشان می دهند.
یک خانه تمیز و نامرتب همیشه زیبا به نظر می رسد.
به وب سایت طراحی جدید و بدون درهم و برهمی داده شده است.
neat
مرتب
orderly
منظم
tidy
کوتاه کردن
trim
شکل کشتی
shipshape
prim
prim
ترد
crisp
نگهداری می شود
kempt
آراسته
groomed
ماشه
trig
مرتب شده
tidied
ضد عفونی کننده
antiseptic
باند باند
bandbox
از خود راضی
smug
راحت
snug
برداشت
well-groomed
صنوبر
picked up
معصوم
spruce
سر راست
immaculate
به ترتیب
خوشه و طول
در جهت خوب
spick-and-span
تمیز
در شکل خوب
spick and span
به خوبی نگهداری می شود
هوشمندانه
به ترتیب پای سیب
well kept
شکل کشتی و مد بریستول
خوب نگهداری شده
well-kept
disheveledUS
ایالات متحده ژولیده
dishevelledUK
انگلستان ژولیده
disordered
بی نظم
disorderly
درگیر
messy
کسل کننده
mussed
اسلوون
mussy
شلخته
sloven
نامرتب
slovenly
درهم و برهم
unkempt
تنبل
untidy
به هم ریخته
sloppy
سردرگم
slobbish
ژولیده
chaotic
اسلوبی
cluttered
نازنین
confused
اخمو
frowzy
بی سازمان
slobby
ایالات متحده بی نظم
jumbled
آشغال
disarrayed
غیر سیستماتیک
muddled
کثیف
dowdy
احمق
frowsy
خشن
disorganisedUK
disorganizedUS
littered
scruffy
unsystematic
