awhile
awhile - مدتی
adverb - قید
UK :
US :
برای مدت کوتاهی
پس بنشین و کمی بمان.
می خواستم مدتی در میان کسانی زندگی کنم که بخشی از کودکی و چند سال اخیر او بوده اند.
هنگامی که آنها را تقویت کردید و موضوعی را دریافت کردید، آنچه می بینید این است که افراد می توانند برای مدتی روی آن موضوع سر بزنند.
کمی صبر کردم بعد دوباره زنگ زدم.
I waited awhile, then I rang again.
گیل مدتی پشت پنجره ایستاد و قایق ها را تماشا کرد.
اما اگر مکانی برای اقامت برای مدتی اجاره کرده باشید، متوجه خواهید شد.
به طور خلاصه
برای یک لحظه
در حالی که برای
momentarily
لحظه ای
temporarily
به طور موقت
transiently
گذرا
برای مدت کمی
برای کمی
برای مدت کوتاهی
برای یک طلسم
نه برای زمانی طولانی
زودگذر
fleetingly
به طور ناپایدار
provisionally
در حال حاضر
impermanently
حرفه ای
transitorily
در خلال
در همین حال
pro tem
برای مدتی
برای غیره
در این میان
در عین حال
آگهی موقت
pro tempore
نه به طور دائم
برای حال حاضر
ad interim
en خدمتکار
pro tempore
در اين لحظه - فعلا
not permanently
en attendant
