ad

base info - اطلاعات اولیه

ad - آگهی

noun - اسم

/æd/

UK :

/æd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ad] در گوگل
description - توضیح
  • an advertisement


    تبلیغات


  • برای نشان دادن اینکه تاریخ تعداد خاصی از سالهای پس از تولد مسیح است استفاده می شود

  • an informal word for ADVERTISEMENT


    یک کلمه غیر رسمی برای تبلیغات

  • informal for an advertisement


    غیر رسمی برای یک تبلیغ

  • abbreviation for Anno Domini a Latin phrase meaning in the year of the Lord, which is used when referring to a year after Jesus Christ was born


    مخفف برای Anno Domini یک عبارت لاتین به معنای در سال خداوند است که برای اشاره به یک سال پس از تولد عیسی مسیح استفاده می شود.

  • abbreviation for Alzheimer's Disease


    مخفف برای بیماری آلزایمر

  • short form ofadvertisement


    فرم کوتاه آگهی

  • abbreviation for Anno Domini (= in the year of the Lord), used to show that a year is after the year in which Jesus Christ is thought to have been born


    مخفف Anno Domini (= در سال خداوند) برای نشان دادن این است که یک سال پس از سالی است که تصور می شود عیسی مسیح در آن متولد شده است.

  • an advertisement


    من تبلیغی برای مبلمان ارزان در روزنامه محلی خود دیدم.


  • ما یک تبلیغ در تایمز گذاشتیم و پاسخ فوق العاده ای دریافت کردیم.

  • I saw an advert for some cheap furniture in our local paper.


    یک کمپین تبلیغاتی

  • We put an ad in 'The Times' and got a terrific response.


    کودکان بی‌خانمان به دنبال پول یدکی هستند و روزنامه‌ها آگهی‌هایی را از افرادی که کلیه‌های خود را در ازای پول نقد عرضه می‌کنند، حمل می‌کنند.


  • این باعث ایجاد دورهای تبلیغاتی برای حمله و ضدحمله می شود.

  • Homeless children scrounge for spare change and newspapers carry ads from people offering their kidneys for cash.


    او متوجه می‌شود که آگهی‌های شغلی که در روزنامه‌های برجسته‌ای مانند فایننشال تایمز گذاشته می‌شود، به خوبی به او کمک می‌کند.

  • This will spark rounds of attack and counterattack ads.


    او حرفه بازیگری را با تبلیغات شامپو در تلویزیون آغاز کرده بود.

  • He finds that job ads placed in prominent papers like the Financial Times serve him well.


    این کمپین معتقد است بهترین راه برای رسیدن به استقلالی ها تبلیغات بیشتر تلویزیونی است.

  • She had started her acting career by doing shampoo ads on TV.


    به دنبال مواردی باشید که در قسمت اصلی آگهی گنجانده نشده است.

  • The campaign believes the best way to reach independents is through more television ads.


    آیا این تبلیغ برای Absolut Vodka واقعی است؟

  • Look for what is not included in the main body of the ad.


  • Is this ad for Absolut Vodka for real?


example - مثال
  • The TV ads were first run last year.


    تبلیغات تلویزیونی اولین بار سال گذشته پخش شد.

  • They've produced an ad for a new chocolate bar.


    آنها یک تبلیغ برای یک شکلات تخته ای جدید تهیه کرده اند.

  • We put an ad on a classifieds website.


    ما یک آگهی در یک وب سایت تبلیغاتی قرار دادیم.

  • A $10 million TV ad campaign


    یک کمپین تبلیغاتی تلویزیونی 10 میلیون دلاری

  • an ad agency


    یک آژانس تبلیغاتی

  • A lot of claims are made in the ad.


    ادعاهای زیادی در این تبلیغ وجود دارد.

  • She took out a full-page ad in a women's magazine.


    او یک آگهی تمام صفحه در یک مجله زنانه گرفت.

  • TV ads for cars


    تبلیغات تلویزیونی برای اتومبیل

  • The ad appeared on all major channels.


    این تبلیغ در تمام کانال های اصلی ظاهر شد.

  • You can put your own small ads in local papers.


    می توانید تبلیغات کوچک خود را در روزنامه های محلی قرار دهید.

  • He was scanning the classified ads.


    او تبلیغات طبقه بندی شده را اسکن می کرد.

  • You may have seen the full-page ads that we ran in the New York Times.


    ممکن است تبلیغات تمام صفحه ای که ما در نیویورک تایمز اجرا کردیم را دیده باشید.

  • I often prefer the ads on TV to the actual programmes.


    من اغلب تبلیغات در تلویزیون را به برنامه های واقعی ترجیح می دهم.

  • in 1215 AD/AD 1215


    در سال 1215 م / 1215 م

  • during the seventh century AD


    در طول قرن هفتم پس از میلاد

  • the 12th century A.D.


    قرن 12 ق.

  • The Roman empire ended in A.D. 476.


    امپراتوری روم در سال 476 پس از میلاد به پایان رسید.

  • He appeared in an ad for fizzy drinks.


    او در آگهی نوشابه های گازدار ظاهر شد.

  • They took out a full-page ad in the newspaper.


    یک آگهی تمام صفحه در روزنامه گرفتند.

  • The company has been running ads on Spanish-language TV network Telemundo.


    این شرکت تبلیغاتی را در شبکه تلویزیونی اسپانیایی زبان Telemundo اجرا کرده است.

  • newspaper/television/internet ads


    تبلیغات روزنامه/تلویزیون/اینترنت

  • Who created the concept for the ad campaign?


    چه کسی مفهوم کمپین تبلیغاتی را ایجاد کرد؟

  • ad executives


    مدیران تبلیغات

  • ad revenue/spending/budget


    درآمد/هزینه/بودجه تبلیغات

synonyms - مترادف
  • advertisement


    تبلیغات


  • اطلاع

  • advert


    آگهی

  • announcement


    اعلامیه

  • poster


    پوستر

  • bulletin


    بولتن

  • circular


    گرد

  • flyer


    بروشور


  • تجاری

  • flier


    آگهی روی کاغذ کوچک

  • posting


    ارسال کردن

  • promotion


    ترویج


  • رهایی

  • hoarding


    احتکار

  • plug


    پلاگین

  • notification


    تریلر

  • trailer


    تایید

  • endorsement


    اعلان عمومی


  • آگهی طبقه بندی شده

  • classified ad


    آگهی شخصی


  • آگهی می خواهم


  • صورت حساب


  • جزوه

  • handout


    طفره زن

  • handbill


    ارتباط

  • leaflet


    پلاکارد

  • dodger


    دلبستگی


  • pamphlet


  • placard


  • affiche


antonyms - متضاد
  • AC


    AC

  • A.C.


    A.C.

  • b.c.


    قبل از میلاد مسیح.

  • BC


    قبل از میلاد مسیح

  • B.C.


    قبل از میلاد

  • BCE


    قبل از کریسمس

  • ante Christum


  • before Christ


لغت پیشنهادی

driven

لغت پیشنهادی

undisputed

لغت پیشنهادی

axon