homeless

base info - اطلاعات اولیه

homeless - بی خانمان

adjective - صفت

/ˈhəʊmləs/

UK :

/ˈhəʊmləs/

US :

family - خانواده
home
خانه
homely
خانگی
homeward
بسمت خانه
homewards
به خانه
google image
نتیجه جستجوی لغت [homeless] در گوگل
description - توضیح

  • بدون خانه


  • افرادی که معمولاً به دلیل فقیر بودن خانه ندارند


  • نداشتن جایی برای زندگی

  • having no place to live


    زلزله هزاران نفر را بی خانمان کرد.


  • اگر نتوانیم نسبت به کسانی که بی خانمان هستند احساسی داشته باشیم، خانه خودمان چه ارزشی دارد؟

  • The earthquake left thousands of people homeless.


    یک خانواده بی خانمان مانده است.

  • What value is our own home if we can not feel for those who are homeless?


    همین چند سال پیش، تانیا بی خانمان بود و در مقابل یک سوپرمارکت در شهر نیویورک گدایی پول می کرد.

  • One family has been left homeless.


    التماس ها مبنی بر اینکه این زوج و دو فرزند خردسالشان بی خانمان خواهند شد و با ویرانی مالی مواجه خواهند شد، گوش به زنگ شده است.

  • Just a few years ago Tanya was homeless and begging for money in front of a supermarket in New York City.


    این کتاب توسط افراد بی خانمان و سابقاً بی خانمان در سانفرانسیسکو نوشته، ویرایش، تصویرسازی و گردآوری شده است.

  • Pleas that the couple and their two young children will be homeless and facing financial ruin have fallen on deaf ears.


    این احتمال که ممکن است بی خانمان شود او را می ترساند.

  • It was written, edited, illustrated and compiled by homeless and formerly homeless people in San Francisco.


    سن آنتونیو و سیاتل جزو 60 درصد شهرهایی بودند که در سال 1996 مدت زمان بی خانمان شدن افراد را افزایش دادند.


  • یک سیستم سرپناه برای افراد بی خانمان وجود دارد.

  • San Antonio and Seattle were among the 60 percent of cities reporting the length of time people are homeless increased in 1996.


    بدون درمان و حمایت مناسب، بسیاری در نهایت بی خانمان، بیکار و برای مدت طولانی بیکار می شوند و از خانواده خود قطع می شوند.

  • There is a system of shelters for homeless people.



example - مثال
synonyms - مترادف
  • destitute


    بی بضاعت

  • vagrant


    ولگرد

  • derelict


    متروکه

  • displaced


    آواره

  • itinerant


    دوره گرد

  • dossing


    دوز

  • down-and-out


    پایین و بیرون


  • خشن زندگی کردن

  • unsettled


    بی قرار

  • adrift


    سرگردان

  • houseless


    بی خانه

  • on the streets


    در خیابانها


  • فقیر


  • پناهنده

  • sleeping rough


    خشن خوابیدن

  • unhoused


    بدون خانه

  • vagabond


    بدون مسکن ثابت

  • wandering


    بدون سقف


  • بدون سقف بالای سر

  • of no fixed abode


    بدون آدرس ثابت



  • of no fixed address


antonyms - متضاد
  • settled


    مستقر شده

  • rooted


    نشات گرفتن

  • fixed


    درست شد

  • established


    ایجاد


  • دائمی


  • پایدار

  • sedentary


    نشسته


  • مقیم

  • inhabiting


    ساکن

  • unmoving


    بی حرکت

لغت پیشنهادی

bicameral

لغت پیشنهادی

accounts

لغت پیشنهادی

could