homeless
homeless - بی خانمان
adjective - صفت
UK :
US :
بدون خانه
افرادی که معمولاً به دلیل فقیر بودن خانه ندارند
نداشتن جایی برای زندگی
زلزله هزاران نفر را بی خانمان کرد.
اگر نتوانیم نسبت به کسانی که بی خانمان هستند احساسی داشته باشیم، خانه خودمان چه ارزشی دارد؟
یک خانواده بی خانمان مانده است.
همین چند سال پیش، تانیا بی خانمان بود و در مقابل یک سوپرمارکت در شهر نیویورک گدایی پول می کرد.
التماس ها مبنی بر اینکه این زوج و دو فرزند خردسالشان بی خانمان خواهند شد و با ویرانی مالی مواجه خواهند شد، گوش به زنگ شده است.
Just a few years ago Tanya was homeless and begging for money in front of a supermarket in New York City.
این کتاب توسط افراد بی خانمان و سابقاً بی خانمان در سانفرانسیسکو نوشته، ویرایش، تصویرسازی و گردآوری شده است.
Pleas that the couple and their two young children will be homeless and facing financial ruin have fallen on deaf ears.
این احتمال که ممکن است بی خانمان شود او را می ترساند.
It was written, edited, illustrated and compiled by homeless and formerly homeless people in San Francisco.
سن آنتونیو و سیاتل جزو 60 درصد شهرهایی بودند که در سال 1996 مدت زمان بی خانمان شدن افراد را افزایش دادند.
یک سیستم سرپناه برای افراد بی خانمان وجود دارد.
San Antonio and Seattle were among the 60 percent of cities reporting the length of time people are homeless increased in 1996.
بدون درمان و حمایت مناسب، بسیاری در نهایت بی خانمان، بیکار و برای مدت طولانی بیکار می شوند و از خانواده خود قطع می شوند.
Without proper treatment and support many end up homeless unemployed for long periods, and cut off from their families.
این طرح برای کمک به افراد بی خانمان راه اندازی شده است.
The local authority ruled that he had made himself intentionally homeless and was therefore not entitled to be rehoused.
مقامات محلی حکم دادند که او عمداً خود را بی خانمان کرده است و به همین دلیل حق اسکان مجدد را ندارد.
سیصد نفر بر اثر زلزله بی خانمان شدند.
کمک به بی خانمان ها
باید برای هزاران خانواده بی خانمان مسکن پیدا کرد.
یک فرد بی خانمان
بی خانمانی یک مشکل بزرگ در شهرهای بزرگ است.
بی خانمان ها گاهی مجبورند در خیابان بخوابند.
destitute
بی بضاعت
vagrant
ولگرد
derelict
متروکه
displaced
آواره
itinerant
دوره گرد
dossing
دوز
down-and-out
پایین و بیرون
خشن زندگی کردن
unsettled
بی قرار
adrift
سرگردان
houseless
بی خانه
در خیابانها
فقیر
پناهنده
sleeping rough
خشن خوابیدن
unhoused
بدون خانه
vagabond
بدون مسکن ثابت
wandering
بدون سقف
بدون سقف بالای سر
بدون آدرس ثابت