stable
stable - پایدار
adjective - صفت
UK :
US :
ثابت است و احتمال حرکت یا تغییر وجود ندارد
calm, reasonable and not easy to upset
آرام، منطقی، و به راحتی ناراحت نمی شود
یک ماده پایدار تمایل دارد در همان حالت شیمیایی یا اتمی باقی بماند
ساختمانی که در آن اسب نگهداری می شود
گروهی از اسب های مسابقه ای که یک مالک یا مربی دارند
گروهی از افرادی که برای یک شرکت یا با یک مربی کار می کنند
قرار دادن یا نگه داشتن اسب در اصطبل
محکم ثابت شده یا احتمال حرکت یا تغییر وجود ندارد
یک فرد پایدار از نظر روانی سالم است
یک ماده پایدار همان حالت شیمیایی یا اتمی را حفظ می کند.
گروهی از اسبهای مسابقهای که متعلق به یک نفر یا آموزش دیده هستند
گروهی از افرادی که فعالیت مشابهی را انجام می دهند و توسط همان فرد آموزش دیده یا توسط همان سازمان استخدام شده اند
a group of people who perform a similar activity and who are trained by the same person or employed by the same organization
برای نگهداری اسب در اصطبل
ساختمانی که در آن اسب یا گاو نگهداری می شود
یک اقتصاد، کشور، سیستم و غیره باثبات می تواند بدون تغییرات غیر منتظره به طور منظم و موفق ادامه دهد.
a stable economy country system etc. is able to continue in a regular and successful way without unexpected changes
قیمت ها یا نرخ های ثابت تغییر زیادی نمی کند
آن صندلی چندان ثابت به نظر نمی رسد.
قیمت سوخت پس از چندین بار افزایش در سال گذشته ثبات بیشتری پیدا کرده است.
به طور خاص به نظر می رسد که باید آرام، پایدار و نسبتاً کند باشد.
اما این ورزش ها در یک پس زمینه پایدار معرفی می شوند.
با این حال، با امنیت مادی و فرهنگ پایدار، همه آنها موفق تر از والدین خود والدین شدند.
Yet with material security and a stable culture all of them parented more successfully than their own parents had.
یک محیط خانوادگی پایدار
روده پستانداران برای هزاران سال پایدار بوده و انعطاف پذیری ژنوم E. coli را محدود می کند.
The mammalian gut has been stable for many millennia and acts to constrain the flexibility of E. coli's genome.
یک دولت با ثبات
اکثر مردم او را به عنوان یک زن باهوش و با ثبات توصیف کردند.
با توجه به این پارامترهای برنامه ریزی، می توان یک دهکده مسکونی پایدار با رشد صنعتی مرتبط با رودخانه را پیش بینی کرد.
Given these planning parameters, one would predict a stable residential village with some river-related industrial growth.
این یک چادر بسیار پایدار با اتاق بزرگ است.
دمای بدن او در طول شب ثابت بود.
His temperature remained stable throughout the night.
حال بیمار پایدار است (= بدتر نمی شود).
Cattle prices remain stable.
قیمت گاو ثابت است
چند ماهی است که وضعیت کشور نسبتاً ثابت مانده است.
این نردبان چندان پایدار به نظر نمی رسد.
این امر باعث ایجاد یک محیط پایدارتر برای کودکان می شود.
یک رابطه پایدار
تلاش ها برای ایجاد یک دموکراسی باثبات در کشور ممکن است به موفقیت برسد.
یک کتاب زیر پایه میز قرار دهید تا ثابت بماند.
از نظر روحی، او چندان ثبات ندارد.
او از نظر عاطفی آنقدر ثبات نداشت که بتواند در مورد تصمیم خود فکر کند.
مقامات روانپزشکی تشخیص دادند که او از نظر روانی ثبات دارد.
chemically stable
از نظر شیمیایی پایدار است
عنصری که ترکیبات پایدار را تشکیل می دهد
Don't worry—it's perfectly stable!
نگران نباشید - کاملاً پایدار است!
دستگاه به اندازه کافی در زمین هموار پایدار است.
تلاش برای ثابت نگه داشتن قیمت ها
او ازدواج نکرده بود، اما در یک رابطه پایدار بود.
صنعت باید تمام تلاش خود را برای ثابت نگه داشتن قیمت ها انجام دهد.
این کودکان به شدت به یک زندگی خانگی پایدار و مطمئن نیاز دارند.
یک وضعیت پایدار / محیط زیست / دولت / جمعیت
اشتغال پایدار
اگر پایه های خانه ثابت نباشد، امکان فروپاشی وجود دارد.
پس از چندین شغل پاره وقت، او اکنون یک شغل ثابت در یک بانک پیدا کرده است.
The hospital said she was in a stable condition (= not likely to get worse) following the operation.
بیمارستان گفت که او پس از عمل در وضعیت پایداری قرار دارد (= به احتمال زیاد بدتر نمی شود).
او این روزها پایدارتر به نظر می رسد.
در طول دهه 1950، خوانندگان سان رکوردز شامل جانی کش و جری لی لوئیس بودند.
تا زمانی که از پایداری نردبان مطمئن نشدید، از آن بالا نروید.
او در بیمارستان در وضعیت پایدار است.
کشور به حکومتی با ثبات و عاری از فساد نیاز دارد.
اسب های اصطبل کاه فراوانی دارند.
اقتصاد/کشور/دولت باثبات
balanced
متعادل
ثابت
stabilisedUK
تثبیت شده انگلستان
stabilizedUS
تثبیت شده ایالات متحده
counterbalanced
متوازن شد
symmetrical
متقارن
weighted
وزن دار
لباس فرم
symmetric
کاملا وزن دار
perfectly weighted
به نسبت وزن شده
proportionally weighted
متناسب با وزن
proportionately weighted
کاملا جبران شده
perfectly offset
unstable
ناپایدار
unsteady
ناپایا
shaky
لرزان
wobbly
نامتعادل
unbalanced
پرمخاطره
precarious
متحرک
movable
پرت شدن
teetering
متلاطم
tottering
زهوار
rickety
تکان خوردن
wobbling
باکت
bockety
ابلهانه
doddery
بسته نشده
unfastened
ناامن
insecure
توتر
tottery
بی قرار
unsettled
نامناسب
unsound
سنگی
rocky
ثابت نشده
unsafe
ضعیف
unfixed
سست
در حال حرکت
flimsy
غیر قابل اعتماد
moving
ناتوان
unreliable
شکننده
infirm
شل
fragile
شکسته شده
unsecured
آسیب پذیر
