undisputed
undisputed - بلامنازع
adjective - صفت
UK :
US :
known to be definitely true
معلوم است که قطعا درست است
مورد قبول همه
اگر چیزی غیر قابل بحث باشد، همه در مورد آن اتفاق نظر دارند
که در مورد آن اختلاف نظر وجود ندارد
گراز آبی، با این حال، مرکز بلامنازع زندگی روستایی بود.
And now Faldo is primed to show the rest of the world's top golfers that he is the undisputed champion.
و اکنون فالدو آماده است تا به بقیه گلف بازان برتر جهان نشان دهد که او قهرمان بلامنازع است.
به نظر میرسید هیچ واقعیت غیرقابل انکاری وجود نداشت که یا داستان را پشتیبان کند یا آن را خراب کند.
undisputed facts
حقایق غیرقابل انکار
این یکی از هنرهایی است که او قهرمان بلامنازع خانواده است.
در نتیجه او دیگر قهرمان بلامنازع سنگین وزن جهان نیست.
سامپراس به اوج بازگشته است، بازیکن شماره 1 بی چون و چرای جهان.
با وجود این کاستی ها، بالتیمور به موفقیت های بی چون و چرای در مدیریت تصویر دست یافته است.
undisputed facts
حقایق غیرقابل انکار
تاریخ نقاشی اکنون غیرقابل انکار است.
قهرمان بلامنازع جهان
an undisputed masterpiece
یک شاهکار بی چون و چرا
an undisputed fact
یک واقعیت غیر قابل انکار
the undisputed champion/winner
قهرمان/برنده بلامنازع
این یک واقعیت غیرقابل انکار است که زنان به طور متوسط طولانی تر از مردان عمر می کنند.
accepted
پذیرفته شده
acknowledged
تصدیق کرد
مسلم - قطعی
incontestable
غیر قابل اعتراض
incontrovertible
غیر قابل انکار
irrefutable
به رسمیت شناخته شده در انگلستان
recognisedUK
ایالات متحده را شناسایی کرد
recognizedUS
مطمئن
بدون چالش
unchallenged
بدون رقابت
uncontested
بدون شک
undeniable
بدون تردید
undoubted
غیر قابل اشتباه
unquestioned
مطلق
unmistakable
روشن
صریح
قطعی
clear-cut
تایید شده
conclusive
تصمیم گرفت
confirmed
بی چون و چرا
decided
غیر قابل تردید
definite
آشکار
indisputable
مثبت
indubitable
دلخواه
manifest
خاطر جمع
معتبر
unequivocal
unquestionable
arbitrary
assured
authoritative
disputed
مورد مناقشه قرار گرفت
doubtful
مشکوک
dubious
مورد سوال قرار گرفت
questioned
نا معلوم
uncertain
قابل انکار
deniable
قابل بحث
disputable
بی نتیجه
inconclusive
نامعین
indefinite
سوال برانگیز
questionable
نامطمئن
refutable
مبهم
unsure
بی قرار
vague
بلاتکلیف
unsettled
نامشخص
ambiguous
باز کن
indecisive
مورد بحث
indeterminate
حل نشده
تصمیم نگرفتم
undetermined
تایید نشده
moot
غیرمتقاعدکننده
unresolved
ثابت نشده
undecided
هیچ چیز را ثابت نمی کند
debatable
حل کردن هیچ چیز
unconfirmed
باز گذاشتن مسائل
unconvincing
در هوا
unproved
آویزان چپ
proving nothing
resolving nothing
leaving matters open
left hanging
