undisputed

base info - اطلاعات اولیه

undisputed - بلامنازع

adjective - صفت

/ˌʌndɪˈspjuːtɪd/

UK :

/ˌʌndɪˈspjuːtɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undisputed] در گوگل
description - توضیح

  • معلوم است که قطعا درست است

  • accepted by everyone


    مورد قبول همه

  • If something is undisputed, everyone agrees about it


    اگر چیزی غیر قابل بحث باشد، همه در مورد آن اتفاق نظر دارند

  • about which there is no disagreement


    که در مورد آن اختلاف نظر وجود ندارد

  • The Blue Boar was, however the undisputed centre of village life.


    گراز آبی، با این حال، مرکز بلامنازع زندگی روستایی بود.

  • And now Faldo is primed to show the rest of the world's top golfers that he is the undisputed champion.


    و اکنون فالدو آماده است تا به بقیه گلف بازان برتر جهان نشان دهد که او قهرمان بلامنازع است.

  • There seemed to be no undisputed facts that would either back up the story or knock it down.


    به نظر می‌رسید هیچ واقعیت غیرقابل انکاری وجود نداشت که یا داستان را پشتیبان کند یا آن را خراب کند.

  • undisputed facts


    حقایق غیرقابل انکار

  • This is one art at which she's undisputed family champion.


    این یکی از هنرهایی است که او قهرمان بلامنازع خانواده است.

  • As a result he is no longer undisputed heavyweight champion of the world.


    در نتیجه او دیگر قهرمان بلامنازع سنگین وزن جهان نیست.

  • Sampras is back on top the undisputed No. 1 player in the world.


    سامپراس به اوج بازگشته است، بازیکن شماره 1 بی چون و چرای جهان.

  • Despite these shortcomings, Baltimore has achieved undisputed success in image management.


    با وجود این کاستی ها، بالتیمور به موفقیت های بی چون و چرای در مدیریت تصویر دست یافته است.

example - مثال
  • undisputed facts


    حقایق غیرقابل انکار

  • The date of the painting is now undisputed.


    تاریخ نقاشی اکنون غیرقابل انکار است.

  • the undisputed champion of the world


    قهرمان بلامنازع جهان

  • an undisputed masterpiece


    یک شاهکار بی چون و چرا

  • an undisputed fact


    یک واقعیت غیر قابل انکار

  • the undisputed champion/winner


    قهرمان/برنده بلامنازع

  • It’s an undisputed fact that women on average live longer than men.


    این یک واقعیت غیرقابل انکار است که زنان به طور متوسط ​​طولانی تر از مردان عمر می کنند.

synonyms - مترادف
  • accepted


    پذیرفته شده

  • acknowledged


    تصدیق کرد


  • مسلم - قطعی

  • incontestable


    غیر قابل اعتراض

  • incontrovertible


    غیر قابل انکار

  • irrefutable


    به رسمیت شناخته شده در انگلستان

  • recognisedUK


    ایالات متحده را شناسایی کرد

  • recognizedUS


    مطمئن


  • بدون چالش

  • unchallenged


    بدون رقابت

  • uncontested


    بدون شک

  • undeniable


    بدون تردید

  • undoubted


    غیر قابل اشتباه

  • unquestioned


    مطلق

  • unmistakable


    روشن


  • صریح


  • قطعی

  • clear-cut


    تایید شده

  • conclusive


    تصمیم گرفت

  • confirmed


    بی چون و چرا

  • decided


    غیر قابل تردید

  • definite


    آشکار

  • indisputable


    مثبت

  • indubitable


    دلخواه

  • manifest


    خاطر جمع


  • معتبر

  • unequivocal


  • unquestionable


  • arbitrary


  • assured


  • authoritative


antonyms - متضاد
  • disputed


    مورد مناقشه قرار گرفت

  • doubtful


    مشکوک

  • dubious


    مورد سوال قرار گرفت

  • questioned


    نا معلوم

  • uncertain


    قابل انکار

  • deniable


    قابل بحث

  • disputable


    بی نتیجه

  • inconclusive


    نامعین

  • indefinite


    سوال برانگیز

  • questionable


    نامطمئن

  • refutable


    مبهم

  • unsure


    بی قرار

  • vague


    بلاتکلیف

  • unsettled


    نامشخص

  • ambiguous


    باز کن

  • indecisive


    مورد بحث

  • indeterminate


    حل نشده


  • تصمیم نگرفتم

  • undetermined


    تایید نشده

  • moot


    غیرمتقاعدکننده

  • unresolved


    ثابت نشده

  • undecided


    هیچ چیز را ثابت نمی کند

  • debatable


    حل کردن هیچ چیز

  • unconfirmed


    باز گذاشتن مسائل

  • unconvincing


    در هوا

  • unproved


    آویزان چپ

  • proving nothing


  • resolving nothing


  • leaving matters open



  • left hanging


لغت پیشنهادی

averagely

لغت پیشنهادی

barricaded

لغت پیشنهادی

seine