brightly
brightly - روشن
adverb - قید
UK :
US :
به گونه ای که پر از نور یا درخشان باشد
به گونه ای که رنگ های بسیار قوی دارد
به گونه ای که نشان دهنده شادی یا امید به موفقیت باشد
به گونه ای که نور زیادی را فراهم می کند
به گونه ای که قوی باشد و به راحتی قابل مشاهده باشد
به شکلی امیدوارانه یا شاد
خورشید به شدت می درخشید.
یک اتاق با نور روشن
The walls were painted brightly.
دیوارها به رنگ روشن نقاشی شده بودند.
brightly-coloured ornaments
زیور آلات با رنگ روشن
‘Hi!’ she called brightly.
او با صدای بلند صدا زد: سلام!
آتشی به شدت در رنده شعله ور شد.
دلقک ها اغلب لباس هایی با رنگ های روشن می پوشند.
ردیفی از خانه های رنگارنگ
He smiled brightly.
لبخند روشنی زد.
علیرغم ترسش، او به خوبی با گروه صحبت کرد.
brightly colored dresses
لباس های رنگ روشن
I’m leaving, Consuela said brightly.
کنسوئلا با شادی گفت: من می روم.
روشن
brilliantly
درخشان
dazzlingly
خیره کننده
fulgently
به طور کامل
glowingly
به صورت رشته ای
incandescently
با صدای بلند
lambently
نورانی
luminously
عالی
lustrously
شعله ور
radiantly
به طرز چشمگیری
splendidly
براق
blazingly
به وضوح
glaringly
به شدت
gleamingly
به آرامی
glisteningly
خیلی روشن
shinily
پرتویی
shiningly
پر زرق و برق
sparklingly
سوسوزن
vividly
چشمک زن
intensely
فسفری
lightly
فلورسنت
صیقلی
beamingly
به نحو احسن
glitteringly
scintillatingly
twinklingly
phosphorescently
fluorescently
glossily
polishedly
lucently
dimly
تاریک
dully
مبهوت
sadly
با ناراحتی
darkly
غم انگیز
gloomily
به شدت
tenebrously
به طور غیر هوشمند
duskily
کمرنگ
unintelligently
مه آلود
faintly
بی نور
hazily
به صورت crepuscularly
lightlessly
با دلتنگی
crepuscularly
تاریکی
dingily
بدون آفتاب
darkishly
در سایه
sunlessly
با تندی
shadowily
سیاه
pitchily
به طور مبهم
blackly
vaguely
