word - لغت

airsickness || بیماری هوا

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈeə.sɪk.nəs

UK :

ˈer.sɪk.nəs

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [airsickness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [airsickness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [airsickness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [airsickness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [airsickness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [airsickness] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • He continued taking flying lessons despite having airsickness at first.


    او علیرغم اینکه در ابتدا بیماری هوایی داشت به درس های پرواز ادامه داد.

  • It was pointed out that I would be less prone to airsickness in a larger aircraft.


    اشاره شد که در هواپیماهای بزرگتر کمتر مستعد بیماری هوایی خواهم بود.

  • While he was on the road. the author jotted down notes on popcorn boxes. hotel stationery. and airsickness bags.


    در حالی که او در راه بود. نویسنده یادداشت هایی را روی جعبه های پاپ کورن یادداشت کرد. لوازم التحریر هتل و کیسه های بیماری هوا

synonyms - مترادف

  • motion sickness


    دریازدگی

  • nausea


    حالت تهوع

  • queasiness


    دلتنگی

  • sickness


    بیماری

  • flight sickness


    بیماری پرواز

  • vomiting


    استفراغ

  • seasickness


    دریازدگی

  • retching


    رچ کردن

  • gagging


    دهان بستن

  • carsickness


    ماشین گرفتگی

  • travel-sickness


    بیماری سفر

  • puking


    کوبیدن

  • qualms


    تردید دارد

  • altitude sickness


    بیماری ارتفاع

  • morning sickness


    بیماری صبحگاهی

antonyms - متضاد