badgering

base info - اطلاعات اولیه

badgering - گورکن

N/A - N/A

ˈbædʒ.ɚ

UK :

ˈbædʒ.ər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [badgering] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Stop badgering me - I'll do it when I'm ready.


    از بدگویی با من دست بردارید - وقتی آماده شدم این کار را انجام خواهم داد.

  • She's been badgering me into doing some exercise.


    او مرا به انجام برخی ورزش ها وادار می کند.

  • Every time we go into a shop the kids badger me to buy them sweets.


    هر بار که وارد مغازه می شویم، بچه ها به من گورکن می زنند تا برایشان شیرینی بخرم.

synonyms - مترادف
  • annoying


    مزاحم

  • harassing


    آزار دهنده

  • aggravating


    تشدید کننده

  • antagonizingUS


    دشمنی با آمریکا

  • bugging


    ضربه زدن

  • exasperating


    عصبانی کننده

  • galling


    خفن

  • getting


    گرفتن

  • goading


    سرزنش کردن

  • irking


    عصبانی

  • irritating


    narking

  • narking


    گزنه کردن

  • nettling


    غش کردن

  • peeving


    ریلینگ

  • pestering


    به هم زدن

  • riling


    خسته کننده، اذیت کننده

  • ruffling


    ناراحت كننده

  • vexing


    عصبانی کردن

  • frustrating


    ناخوشایند

  • nagging


    زحمت کشیدن

  • upsetting


    بخور دادن

  • angering


    خشمگین

  • bothering


    دیوانه کننده

  • displeasing


    سوزن زدن

  • disturbing


  • hassling


  • incensing


  • infuriating


  • maddening


  • making angry


  • needling


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

BRM

لغت پیشنهادی

sized

لغت پیشنهادی

prevails