bordered
base info - اطلاعات اولیه
bordered - مرزبندی شده است
N/A - N/A
ˈbɔːr.dɚ
UK :
ˈbɔː.dər
US :
family - خانواده
google image
synonyms
-
مترادف
bounded
محدود
bound
مقید شده است
enclosed
محصور شده است
surrounded
احاطه شده
edged
لبه دار
fringed
حاشیه دار
encircled
محاصره شده است
skirted
دامن زده
circled
حلقه زده
circumscribed
محدود شده است
rimmed
ردیف شده
lined
لبه دار شده
hemmed
قاب شده
framed
در حاشیه
margined
کوتاه شده
trimmed
کمربندی
girdled
احاطه شده است
encompassed
ببند
ringed
قطع کردن
بسته
حصار کشی شده در
girt
محصور شده
girded
طرفین
compassed
پر شده در
fenced in
در آستانه
engirded
دیوار کشیده شده
flanked
confined
hemmed in
verged
walled in
antonyms
-
متضاد
plain
جلگه