bordered

base info - اطلاعات اولیه

bordered - مرزبندی شده است

N/A - N/A

ˈbɔːr.dɚ

UK :

ˈbɔː.dər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bordered] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The fields are bordered by tall trees.


    مزارع با درختان بلند محصور شده است.

  • Swaziland borders South Africa and Mozambique.


    سوازیلند با آفریقای جنوبی و موزامبیک هم مرز است.

synonyms - مترادف
  • bounded


    محدود

  • bound


    مقید شده است

  • enclosed


    محصور شده است

  • surrounded


    احاطه شده

  • edged


    لبه دار

  • fringed


    حاشیه دار

  • encircled


    محاصره شده است

  • skirted


    دامن زده

  • circled


    حلقه زده

  • circumscribed


    محدود شده است

  • rimmed


    ردیف شده

  • lined


    لبه دار شده

  • hemmed


    قاب شده

  • framed


    در حاشیه

  • margined


    کوتاه شده

  • trimmed


    کمربندی

  • girdled


    احاطه شده است

  • encompassed


    ببند

  • ringed


    قطع کردن


  • بسته


  • حصار کشی شده در

  • girt


    محصور شده

  • girded


    طرفین

  • compassed


    پر شده در

  • fenced in


    در آستانه

  • engirded


    دیوار کشیده شده

  • flanked


  • confined


  • hemmed in


  • verged


  • walled in


antonyms - متضاد
  • plain


    جلگه

لغت پیشنهادی

authorize

لغت پیشنهادی

patent

لغت پیشنهادی

middlemen