bounded

base info - اطلاعات اولیه

bounded - محدود

N/A - N/A

baʊnd

UK :

baʊnd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bounded] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The town is bounded on one side by a river.


    این شهر از یک طرف به رودخانه محدود می شود.

synonyms - مترادف
  • encircled


    محاصره شده است

  • bordered


    مرزبندی شده است

  • fenced


    حصارکشی شده

  • walled


    دیوار کشیده شده

  • girdled


    کمربندی

  • confined


    محدود

  • encompassed


    احاطه شده است

  • surrounded


    احاطه شده

  • edged


    لبه دار

  • belted


    کمربند

  • boundaried


    محدود شده است

  • compassed


    محصور شده است

  • enclosed


    پوشیده شده

  • enveloped


    طرفین

  • flanked


    حاشیه دار

  • fringed


    پرچین شده

  • hedged


    حلقه زده

  • rimmed


    پر شده در

  • ringed


    مهر و موم شده

  • hemmed in


    محاصره شده

  • delimited


    نصب شده است

  • sealed off


    محصور شده

  • cordoned off


    مشخص شده است

  • mounted


    پیچیده شده

  • encased


    تاج گل زده

  • outlined


    به هم چسبیده

  • wrapped


    مات شده

  • wreathed


    قاب شده

  • clasped


  • matted


  • framed


antonyms - متضاد
  • boundless


    بی حد و مرز

  • dimensionless


    بدون بعد

  • endless


    بی پایان

  • illimitable


    نامحدود

  • immeasurable


    غیر قابل اندازه گیری

  • indefinite


    نامعین

  • infinite


    بي نهايت

  • limitless


    بی حد و حصر

  • measureless


    بی اندازه

  • unbounded


    تعریف نشده

  • undefined


    اندازه گیری نشده

  • unlimited


    رایگان

  • unmeasured


    شل


  • بی انتها


  • وسیع

  • unconfined


    غیر قابل درک

  • bottomless


    تمام نشدنی


  • ناگفته

  • unfathomable


    پایان ناپذیر

  • inexhaustible


    ابدی

  • unending


    غیر قابل محاسبه

  • untold


    بی درک

  • interminable


    عظیم

  • everlasting


    عالی

  • incalculable


    غیر قابل تخمین

  • fathomless


    همیشگی

  • immense



  • inestimable


  • perpetual


  • immensurable


لغت پیشنهادی

mattress

لغت پیشنهادی

immune

لغت پیشنهادی

recalls