bribing

base info - اطلاعات اولیه

bribing - رشوه دادن

N/A - N/A

braɪb

UK :

braɪb

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bribing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He bribed immigration officials and entered the country illegally.


    او به مقامات مهاجرت رشوه داد و به طور غیرقانونی وارد کشور شد.

  • They bribed the waiter to find them a better table.


    آنها به پیشخدمت رشوه دادند تا میز بهتری برایشان پیدا کند.

synonyms - مترادف
  • corrupting


    فاسد کننده

  • suborning


    زیر لب

  • influencing


    تحت تاثیر قرار دادن

  • fixing


    تثبیت

  • buying


    خریداری کردن

  • squaring


    مربع کردن

  • lubricating


    روان کننده

  • having


    داشتن

  • enticing


    فریبنده

  • inducing


    القا کننده

  • nobbling


    نجیب زاده

  • rigging


    تقلب

  • persuading


    متقاعد کردن

  • affecting


    موثر بر

  • luring


    اغوا کردن

  • perverting


    منحرف کننده

  • seducing


    اغوا کننده

  • intimidating


    ارعاب کننده

  • coercing


    اجباری

  • coaxing


    پاداش

  • rewarding


    نزدیک شدن

  • approaching


    اجبار کردن

  • forcing


    تحریک کننده

  • instigating


    صابون زدن

  • soaping


    شکرک زدن

  • sugaring


    دستکاری کردن

  • tampering


    وسوسه انگیز

  • tempting


    انعام دادن

  • tipping


    پرداخت

  • paying off


    خرید کردن

  • buying off


antonyms - متضاد
  • honesty


    صداقت

  • decency


    نجابت

  • virtuousness


    فضیلت

  • incorruptibility


    فساد ناپذیری

  • honorUS


    افتخار ایالات متحده

  • righteousness


    عدالت

  • integrity


    تمامیت


  • تقوا

  • honourUK


    HonourUK

  • probity


    احتیاط

  • scrupulousness


    دقت نظر

  • justness


    امانت

  • trustworthiness


    شخصیت


  • قابل اعتماد بودن

  • truthfulness


    اعتماد

  • dependability


    اشرافیت

  • trustiness


    قابلیت اطمینان

  • nobility


    وفاداری

  • reliability


    شهرت

  • fidelity


    انصاف

  • reputability


    اعتبار

  • fairness


    بی عیب و نقص بودن

  • authenticity


    سلامتی

  • impeccability


    خلوص

  • wholesomeness


    اخلاقیات

  • pureness


    خوبی

  • morals


    شرافت

  • goodness


    شایستگی

  • honourableness


  • loyalty


  • worthiness


لغت پیشنهادی

specifically

لغت پیشنهادی

admittedly

لغت پیشنهادی

bulldoze