bulldoze
bulldoze - بولدوزه
verb - فعل
UK :
US :
برای تخریب ساختمان ها و غیره با بولدوزر
برای بیرون راندن اجسامی مانند زمین و سنگ با بولدوزر
برای تخریب ساختمان ها و مسطح کردن یک منطقه با بولدوزر
مجبور کردن کسی به انجام کاری، اگرچه ممکن است نخواهد
Industrial remains have been bulldozed and buried under newly laid turf.
بقایای صنعتی با بولدوزر تخریب شده و در زیر چمن تازه گذاشته شده دفن شده است.
کنگره از بولدوزر شدن توسط کاخ سفید در مورد این موضوع خودداری می کند.
But the tombs were empty; the bodies had been bulldozed into mass graves in the south where they had fallen.
اما مقبره ها خالی بود. اجساد در گورهای دسته جمعی در جنوب، جایی که افتاده بودند، با بولدوزر ریخته شده بودند.
پس از مرگ او، ویران شد و در نهایت با بولدوزر تبدیل به هیچ شد.
This particular urban wildlife corridor is slated to be bulldozed, Jimerfield says.
جیمرفیلد میگوید این راهروی ویژه حیات وحش شهری قرار است با بولدوزر تخریب شود.
اندکی پس از آن، منطقه ای در آن نزدیکی با بولدوزر تخریب شد تا راه را برای تجهیزات ردیابی راداری باز کند.
Every day that passes 74,000 acres of rainforest in the world are burned, logged or bulldozed to the ground.
هر روز که می گذرد، 74000 هکتار از جنگل های بارانی در جهان سوزانده، قطع می شود یا با بولدوزر به زمین می افتند.
خانه ها دو روز بعد با بولدوزر تخریب شدند.
درختان در حال شکستن با بولدوزر هستند تا راه را برای یک ابرفروشگاه جدید باز کنند.
خانه های موقت با بولدوزر در زمین ریخته شد.
استرلینگ با بولدوزر به گل رسید.
آنها مالیات را از طریق مجلس بولدوزر کردند.
او راه خود را به سمت پیروزی طی کرد.
با بولدوزر او را به فروش رساندند.
این شهرک در دهه 1950 با بولدوزر تخریب شد.
او دخترش را با بولدوزر به خرید یک لباس جدید واداشت.
demolish
تخریب
flatten
صاف کردن
مرحله
raze
با خاک یکسان کردن
از بین رفتن
روشن
fell
سقوط
راندن
زور
زمین زدن
propel
سوق دادن
پایین کشیدن
thrust
رانش
پاره کردن
ریختن زباله به
خراب کردن
wreck
ویران کردن
ruin
درهم کوبیدن
devastate
پودر کردن ایالات متحده
smash
جمع
pulverizeUS
pulveriseUK
هدر
pulveriseUK
محو کردن
ساخته نشده
obliterate
خرد کردن
unbuild
نابود کردن
shatter
متروک
annihilate
از بین بردن
desolate
کرم رنگ
decimate
ساختن
دلسرد کردن
discourage
منصرف کردن
dissuade
کشیدن
سرکوب کردن
repress
تنها گذاشتن
کمک
مکث
halt
متوقف کردن
کمک کند
مانع شود
لطفا
hinder
حمایت کردن
تشويق كردن
بازداشتن
مانع
deter
مسدود کردن
impede
آرام کردن
جلوگیری کردن
assuage
جلوگیر کردن
نگاه داشتن
forestall
بازده
تسلیم شدن
افزایش دادن
surrender
منفذ
نزول کردن
bore
عقب نشینی
بالا آمدن
retreat
مهار کند
inhibit