shortly

base info - اطلاعات اولیه

shortly - به زودی

adverb - قید

/ˈʃɔːrtli/

UK :

/ˈʃɔːtli/

US :

family - خانواده
short
کوتاه
shortage
کمبود
shortness
کوتاهی
shorty
کوتاه مدت
shorten
کوتاه کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [shortly] در گوگل
description - توضیح

  • به زودی

  • speaking in an impatient and unfriendly way


    به شیوه ای بی حوصله و غیر دوستانه صحبت می کند


  • مدت کوتاهی بعد یا قبل از چیزی


  • جیم بلافاصله گفت: من قبلاً این را به آنها گفته ام.

  • I've already told them that Jim said shortly.


    ما بابت تأخیر عذرخواهی می کنیم - قطار به زودی حرکت می کند.

  • We apologize for the delay -- the train will be leaving shortly.


    اما این امکان پذیر نیست، همانطور که به زودی خواهیم دید!

  • But this is not possible as we shall see shortly!


    پرایس واترهاوس قصد دارد نتایج نظرسنجی را به زودی منتشر کند.

  • Price Waterhouse intends to publish the survey's results shortly.


    براون گفت در حالت ایده آل، شهر باید میزبان سوپربول در یک استادیوم جدید فوتبال باشد، کمی بعد از سال 1999.

  • Ideally, Brown said, the city should host the Super Bowl in a new football stadium, sometime shortly after 1999.


    شراب برای نوشیدن در نظر گرفته شده است، همانطور که من قصد دارم مدت کوتاهی پس از پایان این کار نوشیده شوم.

  • Wine is intended to be drunk, as I aim to be shortly after finishing this.


    آخرین رمان او اندکی پس از مرگش منتشر شد.

  • Her last novel was published shortly after her death.


    ما در مورد بیماران مبتلا به هپاتیت ویروسی مزمن که در طی یا مدت کوتاهی پس از درمان با اینترفرون آلفا در اثر جبران خسارت کبدی فوت کردند، گزارش می‌کنیم.

  • We report on patients with chronic viral hepatitis who died of hepatic decompensation during or shortly after interferon alfa treatment.


    این حادثه در ذهن او باقی ماند و با تجربه دیگری که کمی بعد داشت تقویت شد.

  • The incident remained in his mind and was reinforced by another experience he had shortly afterwards.


    جیل کمی قبل از کریسمس این عادت را ترک کرد.

  • Jill quit the habit shortly before Christmas.


    بار شناور کمی قبل از این به رسمیت شناخته شد.

  • The floating charge obtained recognition shortly before this.


example - مثال
  • She arrived shortly after us.


    او کمی بعد از ما رسید.

  • I saw him shortly before he died.


    کمی قبل از مرگ او را دیدم.

  • I bought a new umbrella but lost it shortly afterwards.


    من یک چتر جدید خریدم اما کمی بعد آن را گم کردم.

  • I'll be ready shortly.


    من به زودی آماده خواهم شد.

  • ‘Just wait a minute,’ he said, shortly.


    او به زودی گفت: فقط یک دقیقه صبر کنید.

  • We will shortly be arriving in King's Cross Station.


    به زودی به ایستگاه کینگز کراس خواهیم رسید.

  • Shortly after you left a man came into the office looking for you.


    مدت کوتاهی پس از رفتن شما، مردی به دنبال شما وارد دفتر شد.


  • کمی بعد از اینکه دفتر را ترک کردی، همسرت زنگ زد.

  • We will be landing shortly.


    به زودی فرود خواهیم آمد.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

prevent

لغت پیشنهادی

undertakes

لغت پیشنهادی

fractions