industrial

base info - اطلاعات اولیه

industrial - صنعتی

adjective - صفت

/ɪnˈdʌstriəl/

UK :

/ɪnˈdʌstriəl/

US :

family - خانواده
industrialist
صنعتگر
industrialism
صنعت گرایی
industrialization
صنعتی سازی
industry
صنعت
industrialized
صنعتی شده
industrious
سخت کوش
industrialize
صنعتی کردن
industriously
سخت کوشانه
google image
نتیجه جستجوی لغت [industrial] در گوگل
description - توضیح

  • مربوط به صنعت یا افرادی که در آن کار می کنند

  • having many industries


    داشتن صنایع زیاد


  • از نوع مورد استفاده در صنعت

  • connected with industry


    مرتبط با صنعت

  • having many industries, or industries that are well developed


    داشتن بسیاری از صنایع یا صنایعی که به خوبی توسعه یافته اند

  • in or related to industry or having a lot of industry and factories, etc.


    در یا مرتبط با صنعت یا داشتن تعداد زیادی صنعت و کارخانه و غیره.

  • a company whose main business is producing goods


    شرکتی که فعالیت اصلی آن تولید کالا است

  • shares in industrial companies


    سهام شرکت های صنعتی

  • of or related to industry or having a lot of industry and factories


    از یا مربوط به صنعت یا داشتن تعداد زیادی صنعت و کارخانه

  • An industrial park is a special area for factories and businesses.


    شهرک صنعتی یک منطقه ویژه برای کارخانه ها و مشاغل است.

  • relating to industry


    مربوط به صنعت


  • در صنعت استفاده می شود

  • having a lot of industry and factories


    داشتن تعداد زیادی صنعت و کارخانه

  • relating to businesses in general not people


    به طور کلی به مشاغل مربوط می شود، نه مردم

  • relating to someone's work or job


    مربوط به کار یا شغل کسی است

  • Increased competition and easier industrial collaboration in a less sheltered defence market will not save jobs.


    افزایش رقابت و همکاری صنعتی آسانتر در یک بازار دفاعی کمتر محافظت شده باعث نجات مشاغل نخواهد شد.

  • The government is giving high priority to industrial development.


    دولت اولویت بالایی برای توسعه صنعتی قائل است.

  • The Gabriel-Havez school in Creil where they live stands in the heart of the town's industrial estate.


    مدرسه گابریل هاوز در کریل که آنها در آن زندگی می کنند در قلب شهرک صنعتی شهر قرار دارد.


  • یک ملت صنعتی

  • High-tech companies also have moved into the industrial park that was first home to Wrigley.


    شرکت های فناوری پیشرفته نیز به پارک صنعتی که اولین خانه Wrigley بود نقل مکان کرده اند.

  • modern industrial practices


    شیوه های مدرن صنعتی

  • The skyscrapers of Manhattan dazzled him as emblems of Western industrial progress.


    آسمان خراش های منهتن او را به عنوان نمادی از پیشرفت صنعتی غرب خیره کرد.

  • Chapter 9 explores this theme by looking at the role of the trade unions in political bargaining over new industrial relations strategies.


    فصل 9 این موضوع را با نگاهی به نقش اتحادیه های کارگری در چانه زنی سیاسی بر سر راهبردهای جدید روابط صنعتی بررسی می کند.

  • Milford, in the Derwent valley just south of Belper, is a complete and almost untouched late eighteenth-century industrial village.


    میلفورد، در دره Derwent درست در جنوب بلپر، یک دهکده صنعتی کامل و تقریبا دست نخورده اواخر قرن هجدهم است.


  • زباله صنعتی

  • The factory has developed an ingenious way of dealing with industrial waste.


    این کارخانه روشی مبتکرانه برای مقابله با زباله های صنعتی ایجاد کرده است.

example - مثال
synonyms - مترادف

  • تجاری

  • developed


    توسعه یافته


  • تولید


  • کسب و کار


  • مهندسی


  • تجارت


  • کارخانه

  • industrialisedUK


    صنعتی شده انگلستان

  • industrializedUS


    ایالات متحده صنعتی شده

  • smokestack


    دودکش


  • فنی


  • کار کردن

  • built-up


    ساخته شده


  • در صنعت

  • technologically advanced


    پیشرفته در تکنولوژی

antonyms - متضاد

  • داخلی

  • nonindustrial


    غیر صنعتی

  • unindustrial


لغت پیشنهادی

inadvisable

لغت پیشنهادی

historic

لغت پیشنهادی

dinner