industrial
industrial - صنعتی
adjective - صفت
UK :
US :
صنعتگر
صنعت گرایی
صنعتی سازی
صنعتی شده
سخت کوش
صنعتی کردن
سخت کوشانه
مربوط به صنعت یا افرادی که در آن کار می کنند
having many industries
داشتن صنایع زیاد
از نوع مورد استفاده در صنعت
مرتبط با صنعت
داشتن بسیاری از صنایع یا صنایعی که به خوبی توسعه یافته اند
در یا مرتبط با صنعت یا داشتن تعداد زیادی صنعت و کارخانه و غیره.
شرکتی که فعالیت اصلی آن تولید کالا است
shares in industrial companies
سهام شرکت های صنعتی
از یا مربوط به صنعت یا داشتن تعداد زیادی صنعت و کارخانه
شهرک صنعتی یک منطقه ویژه برای کارخانه ها و مشاغل است.
مربوط به صنعت
در صنعت استفاده می شود
داشتن تعداد زیادی صنعت و کارخانه
به طور کلی به مشاغل مربوط می شود، نه مردم
مربوط به کار یا شغل کسی است
Increased competition and easier industrial collaboration in a less sheltered defence market will not save jobs.
افزایش رقابت و همکاری صنعتی آسانتر در یک بازار دفاعی کمتر محافظت شده باعث نجات مشاغل نخواهد شد.
The government is giving high priority to industrial development.
دولت اولویت بالایی برای توسعه صنعتی قائل است.
The Gabriel-Havez school in Creil where they live stands in the heart of the town's industrial estate.
مدرسه گابریل هاوز در کریل که آنها در آن زندگی می کنند در قلب شهرک صنعتی شهر قرار دارد.
an industrial nation
یک ملت صنعتی
شرکت های فناوری پیشرفته نیز به پارک صنعتی که اولین خانه Wrigley بود نقل مکان کرده اند.
modern industrial practices
شیوه های مدرن صنعتی
آسمان خراش های منهتن او را به عنوان نمادی از پیشرفت صنعتی غرب خیره کرد.
Chapter 9 explores this theme by looking at the role of the trade unions in political bargaining over new industrial relations strategies.
فصل 9 این موضوع را با نگاهی به نقش اتحادیه های کارگری در چانه زنی سیاسی بر سر راهبردهای جدید روابط صنعتی بررسی می کند.
Milford, in the Derwent valley just south of Belper, is a complete and almost untouched late eighteenth-century industrial village.
میلفورد، در دره Derwent درست در جنوب بلپر، یک دهکده صنعتی کامل و تقریبا دست نخورده اواخر قرن هجدهم است.
زباله صنعتی
این کارخانه روشی مبتکرانه برای مقابله با زباله های صنعتی ایجاد کرده است.
یک اختلاف صنعتی
industrial unrest
ناآرامی های صنعتی
یک حادثه صنعتی
Industrial production fell in December by 1.4 per cent.
تولید صنعتی در دسامبر 1.4 درصد کاهش یافت.
سیاست با توجه به توسعه صنعتی آینده
India has a large industrial sector.
هند بخش صنعتی بزرگی دارد.
یک مجتمع صنعتی بزرگ
the country's industrial base
پایگاه صنعتی کشور
industrial chemicals
مواد شیمیایی صنعتی
an industrial city/town
یک شهر/شهرک صنعتی
یک جامعه صنعتی
the world’s leading industrial nations
کشورهای صنعتی پیشرو جهان
They had made industrial quantities of food.
آنها مقادیر صنعتی غذا درست کرده بودند.
They were guilty of fraud on an industrial scale.
آنها به تقلب در مقیاس صنعتی متهم بودند.
industrial output
خروجی صنعتی
گسترش صنعتی
an industrial landscape/nation
یک منظر صنعتی/ملت
He has an industrial background (= he has worked in industry).
پیشینه صنعتی دارد (= در صنعت کار کرده است).
او صاحب مجموعه ای از صنایع در سراسر ایالات متحده و فراتر از آن است.
در روز پنجشنبه، صنایع بیش از 50 واحد افزایش یافتند.
It’s an industrial city.
یک شهر صنعتی است
کشتی سازی برای سال ها به عنوان یکی از خطرناک ترین مشاغل صنعتی رتبه بندی شده است.
Industrial output fell in April.
تولید صنعتی در ماه آوریل کاهش یافت.
یک شرکت صنعتی
Orders for industrial equipment have increased.
سفارشات تجهیزات صنعتی افزایش یافته است.
industrial chemicals/cleaners
مواد شیمیایی صنعتی / پاک کننده ها
industrial goods/products
کالاها/محصولات صنعتی
این کارگران برخی از بهترین دستمزدها را در آمریکای صنعتی دارند.
an industrial city/country
یک شهر/کشور صنعتی
The rate cuts affect everything from home mortgages to commercial and industrial loans.
کاهش نرخ همه چیز از وام مسکن گرفته تا وام های تجاری و صنعتی را تحت تاثیر قرار می دهد.
industrial customers
مشتریان صنعتی
تجاری
developed
توسعه یافته
تولید
کسب و کار
مهندسی
تجارت
کارخانه
industrialisedUK
صنعتی شده انگلستان
industrializedUS
ایالات متحده صنعتی شده
smokestack
دودکش
فنی
کار کردن
built-up
ساخته شده
در صنعت
technologically advanced
پیشرفته در تکنولوژی
داخلی
nonindustrial
غیر صنعتی
unindustrial