admittedly

base info - اطلاعات اولیه

admittedly - مسلما

adverb - قید

/ədˈmɪtɪdli/

UK :

/ədˈmɪtɪdli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [admittedly] در گوگل
description - توضیح
  • used when you are admitting that something is true


    زمانی استفاده می شود که اعتراف می کنید که چیزی درست است

  • used when you are agreeing that something is true especially unwillingly


    زمانی استفاده می شود که شما موافق هستید که چیزی درست است، به خصوص ناخواسته

  • Yes I have studied Japanese - though not for long admittedly.


    بله، من ژاپنی را خوانده ام - البته نه برای مدت طولانی.

  • None of them have the time admittedly, but most are also lacking the aptitude.


    مسلماً هیچ یک از آنها وقت ندارند، اما اکثر آنها فاقد استعداد هستند.

  • Not very funny admittedly - but true.


    مسلماً خیلی خنده دار نیست - اما درست است.

  • The other three people all run around screaming - quite fast admittedly, but you would hardly call it scuttling.


    سه نفر دیگر همگی با فریاد به اطراف می دوند - مسلماً خیلی سریع، اما شما به سختی می توانید آن را قلع و قمع بنامید.

  • He certainly helped to reshape a world whose future was admittedly hard to predict.


    او مطمئناً به تغییر شکل جهانی کمک کرد که مسلماً پیش بینی آینده آن دشوار بود.

  • Though admittedly I did feel a brief uneasiness when I remembered that odd floating movement of Sergia's.


    اگرچه مسلماً وقتی آن حرکت شناور عجیب سرجیا را به یاد آوردم، احساس ناراحتی مختصری کردم.

  • Admittedly I didn't get as much work done as I'd hoped this morning but it should be finished soon.


    مسلماً امروز صبح آنقدر که انتظار داشتم کارم را انجام ندادم، اما باید به زودی تمام شود.

  • But I graduated and took a job with a law firm in Worcester, admittedly through family connections.


    اما من فارغ التحصیل شدم و در یک شرکت حقوقی در ورچستر مشغول به کار شدم، مسلماً از طریق ارتباطات خانوادگی.

  • But these were kept in a tall airy room admittedly with a double door in locked heavy glass cases.


    اما اینها در یک اتاق بلند و مطبوع، مسلماً با یک در دوتایی، در جعبه های شیشه ای سنگین قفل شده نگهداری می شدند.

example - مثال
  • Admittedly, it is rather expensive but you don't need to use much.


    مسلماً نسبتاً گران است، اما نیازی به استفاده زیاد ندارید.

  • Admittedly, Venice wasn’t a very big place but there was little chance of meeting her again accidentally.


    مسلماً، ونیز مکان خیلی بزرگی نبود، اما شانس کمی برای ملاقات مجدد تصادفی با او وجود داشت.

  • Admittedly, I could have tried harder but I still don't think all this criticism is fair.


    مسلماً می‌توانستم بیشتر تلاش کنم، اما هنوز فکر نمی‌کنم این همه انتقاد منصفانه باشد.

synonyms - مترادف

  • واقعا

  • honestly


    صادقانه


  • براستی


  • در حقیقت

  • frankly


    رک و پوست کنده


  • قطعا

  • truthfully


    در واقع


  • آرام

  • verily


    اعتراف کرد

  • forsooth


    غیر قابل انکار

  • confessedly


    آشکارا

  • undeniably


    مجاز

  • avowedly


    اعطا شده

  • allowedly


    در واقعیت

  • granted


    باید پذیرفت


  • منصف بودن


  • برای اطمینان

  • in actuality


    نمی توان آن را انکار کرد


  • باید گفت


  • باید اجازه داده شود

  • it must be admitted


    باید اعتراف کرد


  • مطمئنا


  • کاملا


  • it cannot be denied


  • it must be said


  • it must be allowed


  • it must be confessed


  • assuredly



  • genuinely


antonyms - متضاد
  • unaccepted


    پذیرفته نشد

لغت پیشنهادی

ban

لغت پیشنهادی

growers

لغت پیشنهادی

black belt