admittedly
admittedly - مسلما
adverb - قید
UK :
US :
زمانی استفاده می شود که اعتراف می کنید که چیزی درست است
زمانی استفاده می شود که شما موافق هستید که چیزی درست است، به خصوص ناخواسته
بله، من ژاپنی را خوانده ام - البته نه برای مدت طولانی.
مسلماً هیچ یک از آنها وقت ندارند، اما اکثر آنها فاقد استعداد هستند.
مسلماً خیلی خنده دار نیست - اما درست است.
The other three people all run around screaming - quite fast admittedly, but you would hardly call it scuttling.
سه نفر دیگر همگی با فریاد به اطراف می دوند - مسلماً خیلی سریع، اما شما به سختی می توانید آن را قلع و قمع بنامید.
او مطمئناً به تغییر شکل جهانی کمک کرد که مسلماً پیش بینی آینده آن دشوار بود.
Though admittedly I did feel a brief uneasiness when I remembered that odd floating movement of Sergia's.
اگرچه مسلماً وقتی آن حرکت شناور عجیب سرجیا را به یاد آوردم، احساس ناراحتی مختصری کردم.
مسلماً امروز صبح آنقدر که انتظار داشتم کارم را انجام ندادم، اما باید به زودی تمام شود.
اما من فارغ التحصیل شدم و در یک شرکت حقوقی در ورچستر مشغول به کار شدم، مسلماً از طریق ارتباطات خانوادگی.
اما اینها در یک اتاق بلند و مطبوع، مسلماً با یک در دوتایی، در جعبه های شیشه ای سنگین قفل شده نگهداری می شدند.
مسلماً نسبتاً گران است، اما نیازی به استفاده زیاد ندارید.
Admittedly, Venice wasn’t a very big place but there was little chance of meeting her again accidentally.
مسلماً، ونیز مکان خیلی بزرگی نبود، اما شانس کمی برای ملاقات مجدد تصادفی با او وجود داشت.
مسلماً میتوانستم بیشتر تلاش کنم، اما هنوز فکر نمیکنم این همه انتقاد منصفانه باشد.
واقعا
honestly
صادقانه
براستی
در حقیقت
frankly
رک و پوست کنده
قطعا
truthfully
در واقع
آرام
verily
اعتراف کرد
forsooth
غیر قابل انکار
confessedly
آشکارا
undeniably
مجاز
avowedly
اعطا شده
allowedly
در واقعیت
granted
باید پذیرفت
منصف بودن
برای اطمینان
in actuality
نمی توان آن را انکار کرد
باید گفت
باید اجازه داده شود
باید اعتراف کرد
مطمئنا
کاملا
assuredly
genuinely
unaccepted
پذیرفته نشد