conformed

base info - اطلاعات اولیه

conformed - مطابقت دارد

N/A - N/A

kənˈfɔːrm

UK :

kənˈfɔːm

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conformed] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of conform


    ماضی ساده و ماضی از مطابقت داشته باشد

  • to behave according to the usual standards of behaviour that are expected by a group or society


    رفتار بر اساس معیارهای معمول رفتاری که مورد انتظار یک گروه یا جامعه است

example - مثال
  • At our school you were required to conform, and there was no place for originality.


    در مدرسه ما، شما ملزم به تطابق بودید و جایی برای اصالت وجود نداشت.

synonyms - مترادف
  • followed


    دنبال کرد

  • obeyed


    اطاعت کرد

  • observed


    مشاهده شده

  • satisfied


    راضی

  • fulfilled


    برآورده شد

  • heeded


    توجه کرد

  • met


    ملاقات کرد

  • upheld


    تایید کرد

  • upholden


    حفظ شود

  • accepted


    پذیرفته شده

  • complied


    رعایت کرد

  • acknowledged


    تصدیق کرد

  • respected


    احترام

  • embraced


    در آغوش گرفت

  • kept


    نگهداری می شود

  • minded


    متفکر

  • abided by


    پایبند بود

  • adhered to


    پیروی با

  • complied with


    موافق با

  • agreed to


    موافقت با

  • agreed with


    ایستاد

  • stood by


    چسبیده به

  • stuck to


    ملحق شد

  • acceded to


    موافقت کرد

  • acquiesced in


    رضایت داد

  • consented to


    برگزار شد

  • held to


    نگه داشته است

  • kept to


    جای داده شده است

  • accommodated to


    مطابق با

  • accorded with


  • acquiesced to


antonyms - متضاد
  • flouted


    نادیده گرفته شد

  • defied


    سرپیچی کرد

  • breached


    نقض شده است

  • disregarded


    نادیده گرفته شده است

  • violated


    شکست

  • broke


    ترمز

  • brake


    شکسته شده


  • نقض شد

  • contravened


    نافرمانی کرد

  • disobeyed


    تحقیر شده

  • ignored


    رد کرد

  • scorned


    مرتکب تخلف شد

  • infracted


    نتوانست رعایت کند

  • infringed


    موفق به رعایت نشدن

  • repudiated


    پرواز کرد در صورت

  • committed a breach of


    پرواز در صورت

  • disdained


    مخالف رفت

  • failed to comply with


    بر خلاف رفته

  • failed to observe


    توهین شده

  • flew in the face of


    مسخره کرد

  • flown in the face of


    علیه

  • went against


    از اطاعت خودداری کرد

  • gone against


    مورد تمسخر

  • insulted


    تحقیر نشان داد

  • mocked


    تحقیر نشان داده است

  • rebelled against


  • refused to obey


  • scoffed at


  • showed contempt for


  • shown contempt for


  • spurned


لغت پیشنهادی

deer

لغت پیشنهادی

abasing

لغت پیشنهادی

bowing