overstayed

base info - اطلاعات اولیه

overstayed - بیش از حد باقی ماند

N/A - N/A

ˌoʊ.vɚˈsteɪ

UK :

ˌəʊ.vəˈsteɪ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overstayed] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of overstay


    ماضی ساده و ماضی از بیش از حد اقامت

  • to stay longer in a place than you are allowed or wanted


    ماندن در مکانی بیشتر از حد مجاز یا خواسته شما

example - مثال
  • Be careful not to overstay your visa.


    مراقب باشید که ویزای خود را بیش از حد باقی نگذارید.

  • They left the party at 11 p.m., careful not to overstay their welcome.


    آنها در ساعت 11 شب مهمانی را ترک کردند و مراقب بودند که استقبال از آنها زیاد نشود.

synonyms - مترادف
  • stayed


    ماند

  • tarried


    معطل

  • waited


    منتظر ماند

  • lingered


    درنگ کرد

  • remained


    باقی ماند

  • hung around


    آویزان شد

  • stayed put


    سر جایش ماند

  • stuck around


    در محلی ماندن

  • hung about


    دور آویزان شد

  • hung out


    برگزار شد

  • hung round


    عقب ماند

  • held over


    در اطراف منتظر ماند

  • stayed behind


    غربت کرد

  • stayed on


    متوقف شد

  • waited around


    استراحت کرد

  • hung on


    ساکن شد

  • held on


    رعایت کرد

  • sojourned


    داده شده

  • stopped


    اقامت

  • rested


    با تاخیر

  • dwelt


    به دار آویخته شد

  • abided


    چمباتمه زده

  • bided


    چسبیده

  • dwelled


  • abode


  • delayed


  • hanged


  • squatted


  • hung


  • resided


  • clung


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

campaign

لغت پیشنهادی

Biro

لغت پیشنهادی

raging